یه حدیث از امام جعفر صادق(ع) شنیدم خیلی جالب بود. ایشون در این حدیث سه بار لعنت فرستاده بر کسانی که "راه نیکی" رو میبندن. یه بار لعنت فرستادن هم مو رو تن آدم سیخ میکنه چه برسه به سه بار! حالا آیا میدونید منظور از راه نیکی چیه؟

مثلا فرض کنید نصفه شب از یه جاده خلوت دارید رد میشید و کنار جاده یه خونواده رو میبینید که منتظر ماشین هستن. ممکنه یه مریض داشته باشن. واسه شما دست تکون میدن. شاید خیلی وقته منتظرن یا باید منتظر بمونن. اما شما هم بی اعتنا گاز میدین و رد میشین. حق دارین. چون داستانهای زیادی از این جور خفت گیری ها شنیدید. پس میبینید یه عده معدود کاری کردن که میلیونها نفر باید تاوانشو بدن. این میشه همون بستن راه نیکی.

همه میتونید مصداقهایی از این تعریف رو دور و بر خودتون ببینید. همونطور که ما هم در محیط کارمون میبینیم.

خانم مسن وارد میشه و مدعیه شوهرش اونو از خونه بیرون کرده و هیچ پولی نداره. حتی هزار تومان نداشت تاکسی بگیره و پیاده اومده. مرکزو گذاشت روی سرش. بالاخره دل ما هم به رحم اومد و تعرفه رو رایگان واسش حساب کردیم. چه احساس خوبی به آدم دست میده وقتی کار یه نیازمندو راه میندازی.

یکساعت بعد که همه چی آروم شد و من هنوز سرخوش از کار نیک بودم همون خانم سرشو از در اتاقم میاره تو و میگه:

ــ دکتر! میشه به کارمندا بگی نامه منو زودتر آماده کنن. الان یه ساعته آژانس بیرون منتظرمه!!!

دهن باز منو تجسم کنین. ای نابکار پلید! چون خودم اگه مجبور بشم جایی آژانس بگیرم و بیشتر از پنج دقیقه معطلی داره ردش میکنم بره و بعد اتمام کار دوباره آژانس میگیرم. حالا اعتماد به نفس و مایه تیله رو ببینید که طرف آژانسو تو این گرونی بنزین و کرایه یکساعت نگه داشته تا کارش تموم بشه و اونوقت واسه تعرفه با ما چونه میزنه. تازه دروغ هم میگه.

حالا اینکه چیزی نیست. یه خانم دیگه با پسر شرورش مراجعه میکنن. مدعیه کتک خوردن. اما برای تشکیل پرونده هیچ پولی ندارن. کلی عجز و لابه میکنن تا دوباره دلمون به رحم میاد و رایگان میکنیم. موقع رفتن بسته پیشنهادی حاوی رشوه روی میزم میذارن که پنج برابر تعرفه ارزش داشت. آخ که خونم به جوش اومد.

مورد دیگه خانمی بود که به همراه دختر و نوه خودش مراجعه کرد. شوهر دخترش ادعا کرده بود که این بچه مال اون نیست و حالا این خانم میخواست با انجام آزمایش DNA typing از حیثیت دخترش دفاع کنه. اما این دفاع واسش چهارصدهزار تومان آب میخورد.

رسما همه ما رو از زندگی سیر کرد تا بعد دو ساعت و نیم تونست همه تعرفه رو تخفیف بگیره. یعنی کاملا رایگان! به طرز مرگباری روی اعصابمون تخته شلنگ زد. فقط می خواستیم از دستش خلاص بشیم حتی اگه مجبور بودیم تعرفه رو از جیب بدیم.

اما اپیزود دوم ماجرا از اونجا شروع شد که فردای اونروز خانم متوجه شد که این ادعا رو شوهر دخترش مطرح کرده بود و خودش باید این هزینه رو پرداخت میکرد. و از اونجا که داماد محترم یه لاقبا از عهده این تعرفه برنمیومد خودبخود پرونده مختومه میشد. یعنی فهمید اون همه جوشی که زده بود به نفع داماد غیورش تموم شد. این بود که با عصبانیت به سراغ ما اومد و با کلی توهین و ناسزا نهایتا گفت:

ــ شما غلط کردین بهم تخفیف دادین!!!

پروردگارا! ما را از شر این قوم گمراه نجات بده وگرنه راه را به آنها نشان بده.

از این به بعد اگه کسی آسمونو به زمین بیاره و زمینو به آسمون ببره تعرفه رو واسش رایگان نمیکنم. گناهش به گردن اوناییکه راه نیکی رو بد بستن و سه بار هم لعنت شدن. لعنت بهشون. این یه بار هم روش!