ماجرای ما تا به اونجا پیش رفت که معتقد شدیم آزمایشگاهی که باهاش کار میکردیم قابل اعتماد نیست. البته خودمون که درک نکردیم٬ یه عده دیگه در اعماق وجودشون درک کردن و به ما منتقل کردن٬ هم این عقیده و هم اون تبلور ادراکات رو!

باید یه تصمیم اساسی می گرفتیم و گرفتیم. یه گردهمایی با حضور پرسنل برگزار کردیم. بالاخره اونا هم جزء مجموعه هستن دیگه. قبل از من اینجا بودن و مطمئنا بعد من هم هستن. نباید این مطلب نادیده گرفته بشه. نمیشه که یه گروه خودشونو سر مسئله ای٬ بیشتر از ده سال از نقد و نظر بی نیاز بدونن! حالا هر پرونده ای که میخواد باشه. تازه این پرسنل بی پناه٬ خط اول مقابله با ارباب رجوع هستن. هر وقت ما اشتباهی بکنیم یا به اشتباه تصور بشه که ما اشتباه کردیم٬ تهاجم ارباب رجوع  اول از همه دامن پرسنل اینجا رو میگیره. تا به سراغ ما بیان سرد میشن. اگه هم سرد نشن و موانع رو پشت سر بذارن و کماکان به مقصد ما در حرکت باشن٬ باز بستگی داره به اینکه چند نفرن؟ دو سه نفر اگه باشن که خیالی نیست٬ اما اگه بیشتر بودن٬ پس این پنجره پشتی رو واسه چی گذاشتن؟ اما پرسنل که پنجره ندارن. یعنی دارن اما میله های آهنی سرد و بیروح٬ پنجره رو از کاربری اصلی خودش که همون ورود و خروج باشه ساقط کردن!

بالاخره مقرر شد با یه آزمایشگاه تشخیص طبی خصوصی وارد مذاکره بشیم٬ پشت درهای بسته. یه معامله "برد برد" بود٬ از اولش معلوم بود. درگیر یه معامله پوچ نبودیم. قصد وقت تلف کردن هم نداشتیم٬ اون که سود خودشو میبرد٬ ما هم اطمینان خاطر داشتیم٬ دیگه نیاز نبود دارالایتام تاسیس کنیم. قبول کرد که با دقت بالایی آزمایشات درخواستی ما رو انجام بده٬ به خصوص از نوع بارداری که تبعات اون به طور مستقیم روی دوش ما سنگینی میکرد. انصافا کارشونو خوب انجام دادن. مشکلی هم باهاشون نداشتیم تا وقتی که پای صاحب منصبی وارد عرصه شد.

آقایی که رئیس همون آزمایشگاه مرکز بهداشت بود و به طور همزمان مسئول کنترل کیفی آزمایشگاه های منطقه هم بود. خنده داره مگه نه؟ یعنی کنترل کیفیت رو با کدوم معیارها انجام میداد؟ اصلا واسه مرکز زیر نظر خودش انجام میداد؟ اونوقت اگه قرار بود همه آزمایشگاهها به معیارهای این بابا اقتدا کنن٬ چی میشد و چندتا بچه بی پدر میموندن!

داستان از اونجا شروع شد که این آقای مسئول برای کنترل کیفیت به سراغ آزمایشگاه خصوصی طرف مشاوره ما رفت. خانم دکتر رئیس آزمایشگاه حین کنترل شدن کیفیت واسه اینکه داغی هم تو دل مسئول کنترل بذاره فرمودن که: پزشکی قانونی یه مدته که همه آزمایشات خودشو میفرسته پیش ما٬ داغ داغ!

مسئول کنترل کیفی اول زیر بار این داغدیدگی نمیره و ادعا میکنه که طرف مشاوره پزشکی قانونی فقط اونا هستن نه اینا! اما بعد که با دلایل غیرقابل انکار طرف میشه٬ خیلی بهش برمیخوره٬ واسش افت داشت که ما دیگه بهشون اعتماد نداریم و پای اغیار رو به دایره احرار باز کردیم. البته اونجا چیزی به خانم دکتر نگفت و فقط داغ کرد. اما همین که برگشت به مرکزش با من تماس گرفت و معرفی جامع و کاملی از خودش به عمل آورد. از قبل میشناختمش اما نه دیگه با این عناوین رنگارنگ!

اول از در تهدید و ارعاب دراومد و با لحن طلبکارانه ای ازم پرسید که چرا با آزمایشگاه خصوصی کار میکنیم؟ در جواب با آرامش زایدالوصفی گفتم که تصمیم برای اینکه با کدوم مرجع کار کنیم با خودمونه و اصولا برای ما کیفیت کار مهمتر از اسم و عنوانه. بعد رشته سخنو در دست گرفت و شروع به وراجی کرد. همون اول یه عبارت با این مضمون گفت که شما حق ندارید با آزمایشگاه های پایین تر از ما کار کنید و اینا. خیلی عصبانی شدم٬ خودمو آماده یه برخورد انفجاری کرده بودم اما اونقدر وراجیش طول کشید و مباحث متفرقه پیش کشید که اون عبارت توهین آمیز اولش یادم رفت. البته فرداشبش یادم اومد. گوشی رو برداشتم و خواستم باهاش تماس بگیرم و از خجالتش دربیام٬ اما دیدم دیگه دیر شده و اصلا موضوعیت نداره٬ حالا زنگ بزنم چی بگم نصفه شبی؟

خلاصه اینکه واسش توضیح دادم پرسنل شریف اونا مرتکب اشتباهات مرگباری شدن و الان ما با دوتا بچه بی سرپرست مواجهیم که نمیدونیم بابتش چه خاکی به سرمون بریزیم. اما این آقا این حرفا تو کتش نمیرفت و اصرار داشت که چرا ایراد کار اونا رو از اول با خودشون مطرح نکردیم تا اصلاح کنن. این باعث میشد که کیفیت کار اونا ارتقاء پیدا کنه و ...در انتها از ما خواست که به سر میز مذاکره برگردیم.

حق با اون بود. یه جورایی البته. عجله کرده بودیم. میتونستیم ازشون بخوایم که بیشتر دقت کنن و از بالا دستی هاشون بخوایم که نظارت بیشتری بر کار اونا داشته باشن. اینطوری در مظان اتهام قرار نمیگرفتیم که با اون آزمایشگاه خصوصی ساخت و پاخت کردیم٬ اونم با مدیریت یکی از جامعه نسوان! تازه ارباب رجوع ما هم مجبور نبودن تعرفه دو برابری پرداخت کنن و در خفا در مدح ما سخن سرایی کنن. البته این افکار خودمو اونجا مطرح نکردم چون باید اتوریته ما حفظ میشد٬ بنابراین از ایشون خواستم اول تکلیف این دو تا بچه طفل معصوم رو مشخص کنن تا بعد ببینیم چطور میشه٬ چون درسته که ما هیچ پیش شرطی رو برای مذاکره قبول نمیکنیم اما این دلیل نمیشه که پیش شرطهای غیرممکن جلوی پای اونا نذاریم!

      پ.ن: این مطلب ادامه پست قبلی بود و پست این هفته تلقی نمیشه. حالا اجازه بدید سر فرصت آماده میکنم. این تاخیر هیچ ارتباطی با جام ملتهای اروپا نداره! به طور شدیدی هر گونه شایعاتی رو در این خصوص تکذیب میکنم.