بهروز بیست و هفت سالش بود. حدود یک ماه پیش به من مراجعه کرد. پانسمان روی صورتش بود. یقه پیراهنش باز بود و یه گردنبند قطور نقره ای داشت. مدعی بود روز قبل هفت تا گلوله خورده. با تعجب نگاهش کردم. روح که نبود. ازش پرسیدم : منظورت اینه که گلوله ها رو قورت دادی؟

شاکی شد. سریع لباسش رو در آورد. روی سینه و بازو و پشت تنه چند تا سوراخ ریز بود. دو تا از این سوراخ ها روی صورتش هم بود.

واسش توضیح دادم که به ساچمه کلت بادی گلوله نمیگن.

- چه فرقی می کنه؟

- فرقش اینه که اگه هفت تا گلوله می خوردی الان آبکش بودی!

می گفت رفته بود از یه کراک فروش طلبش رو بگیره که به جای پول از تو کشو کلت بادی در آورد و به طرفش شلیک کرد.

- شغلت چیه؟

- تو کار موبایلم. (دو تا گوشی ارزان قیمت رنگ و رورفته ای که دستش بود این ادعا رو رد می کرد.)

به تدریج اعتراف کرد که زندانی هست و تو مرخصیه. کم کم از زیر زبونش کشیدم که خودش هم تو کار خرید و فروش کراک هست.

بالاخره دیروز برای ختم پرونده و تعیین خسارت مراجعه کرد.

 خسارت جراحات نفوذی پرتابه ای به نسبت بالاست. داشتم براش محاسبه می کردم که پرسید:

دکتر چند درصد جانبازی بهم تعلق می گیره؟

لبخندی زدم و چیزی نگفتم. شوخی جالبی بود.

پرونده رو که بستم دوباره همون سئوال رو مطرح کرد. با تعجب نگاهش کردم. ظاهرا قضیه رو جدی گرفته بود.

- جانبازی برای چی؟

- گلوله خوردن.

- اولا ساچمه خوردی نه گلوله. ثانیا کی بهت گفته جانبازی بهت تعلق میگیره؟

- یکی از رفقا توی زندان گفته اگه پزشکی قانونی تایید کنه حداقل پنجاه درصد جانبازی داری!

- رفیقت توهم زده . این حرفا نیست.

وقتی داشت می رفت به این فکر می کردم که بعضی ها چقدر زود باور هستن.