وقتی در جریان یک حادثه٬ تروما به گردن فردی وارد میشه٬ خیلی باید حواس پزشک جمع باشه. عناصر حیاتی مهمی در اونجا وجود داره که درگیری هر کدوم مصیبت بار تلقی میشه. حالا اینا که مربوط به شرایط مصدوم در اورژانسه٬ اما ما هم که چند ماه بعد سانحه دیدگان رو از نظر نقص عضو بررسی میکنیم٬ با مسائل پیچیده ای طرف میشیم. این پیچیدگی رو اضافه کنید به پیچیدگی نوع بشر بعد ببینید چی از آب درمیاد. اونوقت یه رقم پیچیدگی مضاعف هم نژاد نجیب آریایی داره که مزید بر علت میشه و نهایتا پیچیدگی خاص مربوط به ارباب رجوع پزشکی قانونی رو هم باید به این پیچ پیچک اضافه کرد.

راه حل اینه که با صبر و حوصله و دقت نظر این پیچها رو باز کنیم تا به اصل ماجرا پی ببریم. این مستلزم اینه که خودمون تاب برداریم و دچار پیچیدگی بشیم!

مورد آخری که داشتیم یه آقای بیست و پنج ساله بود. سوار بر موتور سیکلت داشت میرفت. البته کلاه ایمنی سرش بود اما هیچ کلاه ایمنی از گردن حفاظت نمیکنه. اگه اینطور بود که بهش میگفتن "مقنعه ایمنی". خلاصه اینکه این رفیقمون دچار سانحه میشه. یعنی سر یه تقاطع به شدت با یک دستگاه پژو ۲۰۶ که از چراغ قرمز رد شده بود٬ برخورد میکنه. از روی موتور سیکلت به پرواز درمیاد. مطمئن به کلاه ایمنی که بر سر داشت! احتمالا دستهاشو باز کرده بود  و چشمهاشو بسته بود تا از تجربه سقوط  آزاد بیشتر لذت ببره. در حال کشیدن یه نفس عمیق بود که به شدت با خودرو روبرویی برخورد میکنه و گردنش آسیب میبینه. به اورژانس که رسید خوب نمیتونست نفس بکشه. غضروف حنجره دچار شکستگی شد٬ واسه همین جراح براش تراک نصب کرد. یعنی از جلوی گردن راه هوایی باز کرد. چند روز بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت. در نهایت مرخص شد و پزشک معالج بهش یه مدت استراحت صوتی داد. دوره استراحت تموم شد اما کماکان صداش درنمیومد. ظاهرا تارهای صوتی قصد نداشتن از فاز استراحت خارج بشن!

وقتی پیش من اومدن٬ هر دو شاکی بودن. هم خودش و هم مادرش. خودش که سر درنمیاوردم چی میگه اما مادره میگفت که اگه جراحی نمیکردن صداش از دست نمیرفت!

ــ پس به جای جراحی باید چیکار میکردن؟

ــ باید شکستگی رو گچ میگرفتن!

ــ تا حالا جایی دیدی گردن یکی رو گچ بگیرن؟

ــ چه اشکالی داره؟

ــ اشکالی که نداره فقط خفه میشه!

این اولین بار نبود که یک نفر چنین مودالیته ای پیشنهاد میکرد. خیلی ها رو تا حالا دیدم که شکایت مشابهی داشتن. مثلا طرف دنده هاش شکسته و شاکیه که چرا دکتر واسش گچ نگرفته! اونوقت ازش میخوام توضیح بده که چطور میشه قفسه سینه یه نفرو گچ گرفت. جالب اینجاست که کم نمیارن و یه الگوی من درآوردی اما با اعتماد به نفس بالا پیشنهاد میدن. در نظر بگیرید یه مصدوم ترومایی که دورتادور قفسه سینه ش با گچ طبی پوشیده شده باشه. خدا رحمتش کنه! اینجاست که من به ضریب هوشی بالای هموطنانم اعتقاد پیدا میکنم. فکر میکنم تو دنیا بی نظیریم. از نظر اظهار نظرهای کارشناسی در زمینه هایی که اصولا هیچ آگاهی نسبت بهش نداریم. مثل اونایی که با بیاناتی بی اعتبار خودشونو از هر مکتب و ایدئولوژی و فرستاده ای بی نیاز میدونن. اما کافیه بچه شون یه عطسه بکنه٬ اونوقته که به سرعت شال و کلاه میکنن و دنبال آدرس مطب معروفترین فوق تخصص شهر میگردن! 

صدای این رفیق ما یواش یواش برگشت اما دچار تنگی راه هوایی زیر حنجره شده بود. یکی از بدترین عوارضی که تا حالا دیدم. طی یکسال و نیم٬ سه بار بالون زد و سه بار هم زیر تیغ جراح رفت٬ اما در نهایت تغییر زیادی نکرد. حالا دیگه وقت بستن پرونده بود. مادرش میگفت که بیست میلیون تومان خرج درمان پسرش شده. راست میگفت. اما خسارتی که براش میتونستم تعیین کنم نصف این مبلغ هم نبود. چون از نظر تعداد کلمات ادا شده در دقیقه مشکلی نداشت. تنها مشکلی که داشت این بود که صداش در یه جای شلوغ شنیده نمیشد. نقص عضوی این مشکل هم قابل توجه نبود. اما مادر لابلای حرفش چیزی گفت که توجهم جلب شد. البته یک ریز حرف میزد که هیچکدوم پشیزی ارزش نداشت. اما یه جا گفت که پسرش ماه محرم امسال نتونست مداحی کنه و افسرده شد و ...

این از نظر ما علامت مهمی محسوب میشه. چون اگه فردی از طریق صدای خودش کسب درآمد میکنه٬ پس از دست دادن صوت میتونه براش "ازکارافتادگی" تلقی بشه. مثل فردی که مداحی میکنه یا سخنران هست و حتی کسی که آواز میخونه. حالا وظیفه خطیری به گردن من افتاده بود. باید می فهمیدم آیا این حادثه باعث شده که میزان درآمدش افت کنه یا نه؟ شاید فکر کنید فهمیدن این نکته که کاری نداره. اما درست همینجاست که اون پیچیدگی وارد عمل میشه. یعنی کافیه مصدوم بو ببره که داشتن یک علامت یا نداشتن یک قابلیت به نفعشه٬ اونوقته که تمام هم و غمش صرف گمراه کردن ما میشه. پس باید طوری سئوالمو مطرح میکردم که بفهمه چی میگم اما در عین حال نفهمه که چی میخوام. اینکه چطور باید سئوال کرد که یکی هم بفهمه و هم نفهمه٬ دیگه برمیگرده به هنر یه پزشک قانونی.

به عنوان مثال در همین مورد سئوالمو اینطور مطرح کردم:

ــ حالا بابت مداحی از مردم پول میگیری یا اجرتو از امام حسین میخوای؟

طبیعی بود که خودش و قبل از خودش مادرش دستپاچه وارد عمل بشن و این لکه ننگو از چهره خودشون پاک کنن. جوابمو گرفتم بدون اینکه اونا بفهمن دنبال چی بودم. آخه من فکر میکردم مثل بعضی از مداح ها شغل خودشو مداحی انتخاب کرده و از این راه کسب درآمد میکنه٬ آدمایی مثل حاج کریم صفوی٬ حاج نعیم رضوی٬حاج زعیم علوی٬ حاج حلیم قروی. اما خیلی زود متوجه شدم این بابا هاچ زنبور عسل هم نیست. اگه بچه محلای گردن کلفتش رخصت میدادن این بشر هم اون وسط یه خودی نشون میداد. اگه هم رخصت نمیدادن که باید سر در چنبره تفکر فرو میبرد تا سال دیگه!

اما مشکل هنوز سرجای خودش بود. اینکه هزینه درمانش خیلی بیشتر از خسارتی بود ک ما داشتیم تعیین میکردیم.

مادر میگفت که پسرش نقاش ساختمانه. اما حالا واسه کارش هم دردسر داره.

ــ چه مشکلی داره؟

ــ موقع کار همکاراش صداشو نمیشنون٬ بخصوص اگه یک کمی سروصدا باشه.

ــ پس چطور باهاشون ارتباط برقرار میکنه؟

مادر ملتمسانه به پسرش نگاه میکنه. پسر هم با دهنش یه سوت محکم میزنه٬ یعنی که اینطوری باهاشون در تماسه! خنده م میگیره. پسر هم میخنده اما به زحمت. آهان! فهمیدم٬ این همون چیزیه که من دنبالش بودم: کاهش حجم ها و درایو تنفسی.

بهش نامه میدم تا به بیمارستان بره و یه تست اسپیرومتری انجام بده. فردا با جواب برمیگرده حدسم درست بود. حجم های ریوی به خصوص  FEV1 به شدت افت کرده بود. خوشبختانه ما یه جدول در کتاب مرجع خودمون داریم که بر اساس این حجم ها نقص عضوی افت عملکرد تنفسی تعیین میکنه. حالا خیالم یک کمی راحت شد. چون خسارتی که تعیین کردم تقریبا دو برابر مبلغی بود که هزینه کردن.