آرش کنجکاو!
مغازه دارهای روبرو متوجه من میشن. از دور چاق سلامتی میکنیم. خب حالا باید پروژه رو اجرا کنم. ظرف آب رو داخل یه کیسه نایلونی خالی میکنم. یه عدد تخم مرغ داخل اون میذارم. سرشو محکم گره میزنم. به لبه پشت بوم میام. یکی از پرسنل پایین منتظر ایستاده. موبایل به دست آماده هست تا با کیفیت اچ دی از این صحنه تاریخی فیلمبرداری کنه. آخه باید تمام دیتاهای جمع آوری شده آنالیز بشه!
بهش اشاره میکنم آماده باشه. دروهمسایه با تعجب بهم نگاه میکنن. کم خلبازی از ما سراغ ندارن. حالا هم مشتاقن ببینن چه نقشه ای توی سر داریم. دقیقا احساسی رو دارم که گالیله چهارصد سال پیش داشت. زمانی که یک عدد چکش و یک پر رو از بالای برج پیزا پایین انداخت تا ببینه کدوم زودتر به زمین میرسه. واسم سئواله. یعنی تا اون موقع نمیدونست کدوم زودتر میرسه پایین؟ حتما باید یه عده خلق الله رو سر کار میذاشت تا نشون بده چکش زودتر به زمین میرسه.
کیسه نایلونی رو رها میکنم. به سرعت پایین میاد و به زمین برخورد میکنه. همسایه ها دورش جمع میشن. به سرعت پایین میام تا نتیجه این آزمایش رو ببینم. انتظار دیگه ای نداشتم. ولی باید به طریق تجربی ثابت میکردم. درسته که آب به عنوان یک سیال نقش تعدیل کننده شتاب ثقل رو به عهده داره ولی وقتی کیسه نایلونی پاره بشه انرژی زیادی به تخم مرغ وارد میشه و باعث تخریب اون میشه.
طوری تخم مرغ بخت برگشته منهدم شد که بعید میدونم اگه به تنهایی و بدون کیسه نایلونی پرتش میکردم چنین اتفاقی براش میافتاد. زرده و سفیده تخم مرغ کاملا در آبی که روی زمین پخش شده بود حل شد. مرحله دوم آزمایش از ارتفاع کمتر و با کیسه نایلونی ضخیمتر بود. به طوری که کیسه نایلونی پاره نشه. جالب بود. تخم مرغ آسیبی ندید. حتی وقتی اونو شکستم مرز بین سفیده و زرده حفظ شده بود.
بدن انسان در شرایط عادی حداکثر شتابی معادل 8g رو تحمل میکنه. یعنی هشت برابر شتاب ثقل زمین. برای مقایسه باید بدونید که قطار شهربازی حداکثر شتابی معادل یک و نیم تا دو به بدن وارد میکنه. البته بعیده فردی در شتابهای بالاتر از 5g هوشیار باقی بمونه و معمولا بیهوش میشه. ولی در شتابهای بالای 9g بافتهای نرم بدن تخریب میشن. بنابراین حتی اگه ظاهر بدن سالم بمونه فرد زنده نمیمونه.
یک روش برای کم کردن اثر تخریبی شتاب بالا وجود داره. اینکه فرد لباسی بپوشه که حاوی لایه ای از آب باشه. یعنی آب اثر تخریبی شتاب رو تعدیل میکنه. با اینکار تا 13g قابل تحمل میشه. چیزی که در صنعت هوا و فضانوردی اهمیت خیلی زیادی داره.
اما ارتباط این مسائل فیزیکی با کار ما چیه؟
راستشو بخواین مدتی بود که دسته ای از مراجعین ما رشد قابل توجهی داشتن. خانمهایی که بعد تصادف یا درگیری و ضرب و جرح مدعی میشدن که محتوای بارداری خودشونو سقط کردن. برای مراجع قضایی اثبات یا رد این ادعا اهمیت زیادی داره.
برای سه ماه اول بارداری که تکلیف ما کاملا روشنه. چون در این زمان رحم موقعیت داخل لگنی داره و به شدت از جانب حلقه لگنی حمایت میشه. بنابراین ضربه به شکم حتی اگه شدید باشه تاثیری روی محتوای بارداری نداره. مگه اینکه در اثر تروما لگن بشکنه. در اینصورت اونقدر مشکلات متعدد دامنگیرش میشه که اصلا بارداری و محتوای اون از خاطر همه میره. بنابراین تقاضا میکنم به محض اینکه خانمی یک سیلی از دست شوهرش خورد راه پزشکی قانونی رو در پیش نگیره که بچه ام از دست رفت!
اما در سه ماهه دوم وضع فرق میکنه. با رشد جنین رحم به سمت بالا متمایل میشه و موقعیت داخل شکمی پیدا میکنه. در اینصورت ضربه قابل توجه به شکم میتونه باعث آسیب به جنین بشه. البته به شرطی که کیسه آب پاره بشه. ولی اگه کیسه آب سالم بمونه بر اساس آزمایشی که انجام دادم جنین به برکت شناور بودن در مایع میتونه ترومای عمده ای رو تحمل کنه و به حیات ادامه بده.
همین چند روز قبل بود که خانمی وارد مرکز شد. مدعی بود که شوهرش جفت پا پریده توی شکمش و باعث سقط بچه ش شده. ما هم تحت تاثیر قرار گرفتیم و متاثر شدیم. تست بارداری و سونوگرافی درخواست کردم و فرستادمش. چند روز بعد توی پذیرش لابلای جمعیت دیدم که با یه آقایی نشسته و دارن گل میگن و میشنون. حدس زدم از اقوامش باشه یا اگه بدبینانه فکر کنم دوست پسرش!
با هم وارد اتاقم شدن. خنده از روی لبهایشون محو نمیشد. جالب بود. این آقا همون شوهره بود که جفت پا رفته بود توی شکمش. حالا هم با هم اومده بودن که ببینن نتیجه این شکایت چی میشه. وزن شوهره به زحمت به پنجاه کیلو میرسید. بابت تصادف قدیمی معلولیت داشت و حتی راه رفتنش با مشکل مواجه بود. اصلا به گروه خونش نمیخورد که اهل لگدپرونی باشه.
ــ این آقا جفت پا رفته توی شکم تو و بچه ت؟
ــ نه! فقط ضربه زد.
ــ با چی زد؟
ــ مشت زد.
ــ به کجات زد؟
ــ بهم نخورد!
ــ پس چرا میگی باعث سقط جنین شده؟
ــ سرم که داد کشید ترسیدم و بچه ام افتاد!
ــ کجا افتاد؟
ــ یعنی سقط شد!
ــ آهان! فهمیدم. اگه اینطور باشه که همه ما باید سقط میشدیم.
با خوبی و خوشی برگشتن سر خونه و زندگیشون. از لابلای حرفاشون فهمیدم بچه ناخواسته بوده و همچین بدشون نمیومد یه جوری از دستش خلاص بشن.
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.