اگر قرار باشه از خاطرات گذشته بگم ماجراهای جدید هم رنگ قدیمی به خودش میگیره. پس بهتره لابلای خاطراتم اونهارو تعریف کنم.این اتفاقیه که هفته قبل افتاد.

   ۱ـ اسم یه پسر نوزده ساله رو صدا میزنم اما یه آقای میانسال وارد میشه و میشینه.خیلی راحت میتونم ورای ظاهر آرومش درون متلاطمش رو ببینم. ازش می پرسم چه نسبتی با مصدوم دارید؟ جواب میده: پدرش هستم.به من خیره نگاه میکنه . درماندگی و استیصال رو در وجودش میشه دید.

یک ماهی استکه پسرش به علت سانحه رانندگی به کوما رفته و در بخش مراقبتهای ویژه نگهداری میشه.درجه هوشیاریش تازه به هفت رسیده.(حداکثردرجه هوشیاری پانزده و حداقل اون سه هست.)

هزینه های سرسام آور بستری در بخش ای سی یو یه بیمارستان خصوصی اونهم به مدت طولانی برای افراد متمول هم سخته چه برسه به یه راننده معمولی شاغل در اداره دولتی.به هر دری میزنه تا هزینه هارو جور کنه. راهنماییش می کنم که چکار باید بکنه. قرار میشه از بیمه یه مبلغی علی الحساب بگیره .

  ۲ـ آقای نصری کارمند عالیرتبه یه اداره دولتی هست.حدود  بیست و پنج خودرو در مجموعه زیر نظر اون وجود داره که هر روز ماموریت های مختلف انجام میدن.اون روز غروب آقای نصری یه خودرو از اداره بر میداره و به یه منطقه کوهستانی میره. ظاهرا اعتقادی به عبارت نوشته شده روی درب خودرو نداره که "استفاده اختصاصی ممنوع"

سر یه پیچ کنترل خودرو از دستش خارج میشه و چپ میکنه. راننده های عبوری به کمکش میان و اونو به بیمارستان میرسونن. آسیب وارده قابل توجه بوده . فک تحتانی و استخوان کتفش شکسته که نهایتا منجر به عمل جراحی میشه . به خودرو دولتی هم خسارت زیادی وارد میشه.

بیمارستان آقای نصری رو به عنوان تصادفی پذیرش میکنه پس بیمه درمانی هزینه ای رو تقبل نمی کنه و هزینه درمان آزاد محاسبه میشه. از طرفی چون خودرو دولتی حین ماموریت نبوده و استفاده شخصی لحاظ شده از بیمه بدنه و سرنشین هم نمیشه استفاده کرد.اینها یعنی اینکه آقای نصری هزینه سنگینی رو باید از جیب پرداخت کنه. ولی خوب اینطور آدمها راهشو خوب بلدن.

آقای نصری در حین بستری به کمک عواملش ترتیبی میده که یه برگه ماموریت براش جور کنن که به تاریخ روز حادثه بوده.فقط می مونه اینکه یه راننده پیدا کنه تا اسمشو تو برگه ماموریت بنویسه.

هیچکی بهتر از یاسر نیست. اون قبلا هم وفاداریشو ثابت کرده بود. تنها مشکل اینه که یه جوری باید راضی بشه. آقای نصری اینو میدونه و با پرداخت یه مبلغ ناچیز رضایتشو جلب می کنه.

همه چی روبراهه! بیمه خسارت وارده به خودرو رو تقبل میکنه. بیمارستان کروکی رو میپذیره و مصدوم رو تحت پوشش بیمه می بره . آقای نصری هم به این دلیل که حین خدمت صادقانه دچار سانحه شده مورد دلجویی از طرف سازمان مطبوعش قرار میگیره و مبلغ قابل توجهی به عنوان دیه جراحات از بیمه طلبکار میشه.

بعد از مدتی هم از بیمارستان ترخیص میشه. بر خودش لازم میدونه که از یاسر به خاطر همکاریش تشکر کنه . ولی یاسر این روزها خیلی گرفتاره. تصادف پسرش  و ضربه مغزی شدن اون آرامشو ازش  گرفته و مدتیه که سرکار نمیاد.

بعضی وقتها چقدر زود آدم مزد خیانتشو می گیره!