11/11/11
گفته میشه هیچ سازمانی به اندازه فراماسونری ریشه در تاریخ نداره. از همون زمان که روحانیون قوم یهود راهو به اشتباه رفتن٬ این جنبش شکل گرفت. از اونجایی که روحانیون قوم یهود حتی در حضور حضرت موسی هم راهو به اشتباه میرفتن٬ بنابراین قدمت این نهاد مخوف رو فقط میشه با دوران مختلف زمین شناسی مقایسه کرد.
بازم گفته شده از ویژگی های این سازمان اینه که برنامه ریزی های درازمدتی دارن که اجرای اونا٬ به عمر خودشون که خوبه٬ به عمر نوه و نتیجه و نبیره و ندیده خودشون هم قد نمیده! مثلن برای چهارصد سال آینده برنامه ریزی میکنن و مرحله به مرحله پیش میبرن. اونوقت چه فصل مشترکی وجود داره که پیوستگی و استحکام این ابربرنامه رو حفظ میکنه؟ یا در افراد متعلق به نسل های متمادی این انگیزه رو ایجاد میکنه که پیگیر افکار مغشوش هفت جد اونطرفتر خودشون باشن؟
خودشون جوابی به این سئوال نمیدن اما یه عده معتقدن که نیروهای اهریمنی باعث چنین انسجامی میشن. به خاطر همین هر از چندگاهی مراسم آیینی خاصی رو برگزار میکنن تا با پرستش شیطان و نیرو گرفتن از اون به مسیر خودشون ادامه بدن. راست و دروغ این نظریه پای ماسونرها و منتقدان اونا!
اما آیا تا حالا چیزی راجع به "کابالا" شنیدید؟ در واقع تصوف برخاسته از آیین یهود کابالا اسم گرفته. اجازه بدید کمی توضیح بدم. کاهنان مصر باستان در دربار فراعنه خدایی میکردن. امکانات وسیعی در اختیارشون قرار گرفته بود تا علوم غریبه ای که به طور فوق محرمانه ازش حفاظت میشد٬ تکوین پیدا کنه. مثلن طرح توجیهی تدوین میکردن برای ساخت دارویی که بتونه مرده رو زنده کنه. اونوقت بودجه پژوهشی و یه تعداد برده زنده در اختیارشون قرار میگرفت تا به تحقیقاتشون بپردازن. محدودیتی ازنظر مواد اولیه مصرفی نداشتن و برچسب اموال نمیخوردن. به پیشرفت هایی هم رسیده بودن اما هیچوقت کسی از اسرارشون آگاه نشد. پروپوزال یا مقاله ای هم ازشون نمونده٬ تنها شاهدی که بر این مدعا بود همون برده های بخت برگشته ای بودن که در انتظار سپرده شدن به بوته ی آزمایش بودن. اما قیام حضرت موسی پایانی بود بر یک دوره ی سیاه تحقیقات تجربی و آزاد شدن این موجودات آزمایشگاهی.
بعدها که روحانیون قوم یهود قدرت گرفتن به سراغ این برده ها رفتن و اطلاعاتی در خصوص طرحهای تفضیلی و روش تحقیق کاهنان کسب کردن و دست بکار شدن. نتیجه ملغمه ای بود از اعتقادات خرافی مبتنی بر شیطان پرستی کاهنان مصر باستان و تصوف برگرفته از آموزه های تورات عهد عتیق. مسلکی که بهش کابالا میگن و هنوز هم طرفداران زیادی داره. اشتباه نکنید! پیروان این فرقه موحد نیستن. اما برای رسیدن به اهدافشون به هر کیش و آیینی درمیان. از کجا معلوم! شاید الان بین ما هم باشن.
ویژگی های منحصربه فردی دارن و کارهای عجیبی ازشون سرمیزنه٬ مثلن تعدادی کودک درخودمانده یا اوتیستیک (Autistic) رو یه جا جمع کردن و ازشون مراقبت میکنن. طبیعیه این بچه ها خیلی کم حرف میزنن٬ اگه هم حرفی بزنن چیزی غیر از پرت و پلا نیست بطوریکه آدم ترجیح میده همینجور ساکت باشن! اونوقت کابالیستهای علاف ساعتها فالگوش وا می ایستن تا ببینن اینا چی افاضه میکنن. بعد میشینن و روزها درخصوص اراجیف گفته شده بحث و تبادل نظر میکنن و از روی پرت و پلاهای ایراد شده دست به پیشگویی های در مورد آینده میزنن.
ویژگی دیگه پیروان این فرقه اعتقاد عجیب به علم اعداد و پیشگویی بر اساس اونه. از نظر اونا عددها مفهوم خاصی دارن و توالی اونا اتفاقی نیست. با همین توجیه نیت میکنن و کتاب مقدس رو باز میکنن٬ اونوقت از یه جایی شروع میکنن به شمردن حروف. مثلن از هر هفت حرف یکی رو انتخاب میکنن و کنار هم میذارن. مجموعه ای که به دست میاد لاطائلاتی بیش نیست. اما از رو نمیرن٬ سرته میکنن جذر میگیرن مشتق حساب میکنن و بالاخره از بین اون همه خزئبلات٬ یه جمله معنی دار پیدا میکنن. همین چندسال پیش بود که با همین روش پیشگویی کردن در سال ۲۰۱۱ زلزله سهمگینی لس آنجلس رو با خاک یکسان میکنه! از ویژگی های دیگه اینا که خودم کشف کردم اینه که احتمالن اعضای این فرقه یه نسبت خویشاوندی نزدیک با سنگ پای قزوین دارن!
اما اتفاقی که قرار بود در یازده نوامبر ۲۰۱۱ یا همون تاریخ معروف ۱۱/۱۱/۱۱ بیافته برای کابالیستها جنبه حیاتی داشت. از نظر اونا اعداد ۹ ٬ ۱۱ ٬ ۳۳ مقدس هستن. مثلن حرف k که در ابتدای کابالا وجود داره حرف یازدهم الفبا هست. ضمنن دو تا ۱ که کنار هم باشن نماد دو ستون معبد سلیمان و دروازه ورود شیاطین به دنیای انسانهاست. به این ترتیب وقتی سه جفت ۱ کنار هم ردیف بشن یعنی سه دروازه به آسمان باز شده و همه چی مهیاست تا شیاطین و جن به عرصه زندگی بشر وارد بشن و کابالیست های زرنگ هم بسان سلیمان نبی کنترل اونا رو به دست بگیرن و بر تمامی زمین حکمروایی کنن!
اما لازم بود مراسم آیینی خاصی در کنار بزرگترین نماد شیطان پرستی دنیای باستان یعنی اهرام ثلاثه مصر برگزار٬ تا مقدمات ورود نامیمون اجنه فراهم بشه. کاری بود که از بیست سال پیش شروع کرده بودن و خیر سرشون هی پشت هم دروازه باز میکردن. اما سال گذشته بزرگترین فراخوان کابالایی صورت میگیره و صدها نفر از دهها کشور دنیا به جیزه میرن تا در روز و ساعت مقرر٬ دروازه های نهایی رو طی مراسمی باز کنن!
اما در آخرین دقایق بود که جوانان غیور مصری وارد عمل شدن و تعقیب و گریز تاریخی رو شروع کردن. هر کی ردای سفید تنش بود کتک خورد و به طرز فجیعی متواری شد. به این ترتیب فقط طی چند دقیقه آفتابه گرفتن به چندصد سال برنامه ریزی منسجم قوم کابال! ضایع بازی مصری ها به حدی بود که نه تنها دروازه ای باز نشد که اون دروازه های قبلی هم چفت و بست شدن. در نتیجه اون عده اجنه ای که اومده بودن دیگه راه برگشت ندارن! رییس این فرقه که درصحنه حاضر بود با تاسف گفت: ما از هشتصد سال پیش منتظر چنین روزی بودیم و برای اجرای این مراسم سفارش شدیم ...
اینارو گفتم که بدونید خیلی از این پیشگویی های خرافی از کجا آب میخوره و چه فلسفه ی کودکانه ای پشت سرش است. اونقدر مسخره که حتا کودک درون آدم خنده ش میگیره! من که هیچوقت ارزش و اعتبار و منطق استدلالی خودمو با گوش دادن به این خرافات زیر سئوال نمیبرم.
البته قضیه یازده نوامبر که به ما دخلی نداشت و مصری ها زحمتشو کشیدن. اما قضیه 12/12/12 جریانش فرق میکرد و ترکش اون مستقیم خورد توی ملاجمون.
ببینید دوستان! اصلن هدف اصلیم تعریف همین جریان 12/12/12 بود. ولی مقدمه خیلی طول کشید. حالا اینو داشته باشین تا سر فرصت اونو برای شما تعریف کنم. چون باید عکسشو بذارم و از شما هم نظر بخوام. پس برای کارگاه بعدی لطفن نیم متر سیم سفید برق تهیه کنید و منتظر باشید تا خاطره رو تعریف کنم. چون باید یه کاری با اون سیم بکنید که اون بابا کرد.
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.