!Big brother
چه دلیلی میتونه باعث بشه که ما ظاهر و باطن متفاوتی داشته باشیم؟ یه جور حرف بزنیم اما جور دیگه رفتار کنیم؟ به مبانی عرفی و دینی تا وقتی مقید باشیم که در راستای سلایق و علایق و منافع ما باشن٬ اما همینکه تقابلی پیش بیاد٬ راه توجیه باز بشه! من فقط یه چیز به ذهنم میرسه و اون منفعت طلبی ماست. در این راه حاضریم از همه اون چیزایی که به عنوان سرمایه معنوی جمع کردیم٬ بگذریم. باورتون نمیشه؟ من که اینجوریم. تا حالا کلی سرمایه معنوی هدر دادم!
این مورد "ترنس" که جلوم نشسته بود٬ یه جورایی با بقیه تومنی هفت صنار فرق داشت. اول اینکه اولین مورد "اف تو ام" بود که میدیدم. یعنی دختری بود که تبدیل به پسر شد. تا حالا هرچی مجوز داده بودیم٬ باعث کاهش جمعیت ذکور مملکت شده بود. حالا هم این دختر سابق٬ بی حجاب جلوی من نشسته بود٬ بدون اینکه خجالت بکشه. ساختار بدنش زنانه بود. با وجود سن کم٬ چاقی شکمی و لگنی داشت. صدای دورگه ای داشت که احتمالا به خاطر مصرف هورمونهای مردانه ایجاد شده بود. نحوه راه رفتنش هم کاملا شبیه خانمها بود. یعنی اگه یه مانتو می پوشید و یه کیف زنانه به دستش می گرفت٬ رفتارش خیلی منطقی تر به نظر می رسید. دوم هم اینکه برای گرفتن مجوز تغییر جنسیت نیومده بود بلکه اصلا معلوم نبود برای چی اومده! خودش هم نمیدونست.
پدر و مادرش حمایت خوبی ازش کرده بودن. پدر روستایی اما متمولی داشت. تا موقعی که زنده بود پیگیرکارهای درمانی و اقدامات جراحی اون بود. تکیه گاه خوبی محسوب میشد. چقدر خوبه که آدما با دیدی کاملا باز و علمی به قضیه نگاه میکنن. برعکس برادر بزرگترش تا اونجایی که تونست چوب لای چرخش گذاشت. به بهانه های مختلف. همون دید عوامانه جامعه رو داشت. اعتقاد داشت اینا همه بهانه ست و با اینکارا میخواد انحراف اخلاقی خودشو توجیه کنه. خیلی عجیبه٬ پدر پیرش که جنگ جهانی دومو درک کرده٬ به این نتیجه رسیده بود که باید برای حل مشکل فرزندش کاری انجام بده. اما برادر بزرگترش که به زحمت جنگ تحمیلی یادش میاد٬ نه تنها کاری انجام نداد که همه جا سنگ جلوی پاش انداخت.
حالا اما با همه مشکلات به آرزوی خودش رسید و پسر شد. من اگه جای برادرش بودم٬ باهاش مخالفت نمیکردم اما واسش روشنگری میکردم که جایگاه جنسیتی ما همچین آش دهن سوزی نیست. ازش میخواستم یه تحقیق و تفحصی بکنه تا فردا مایه پشیمونی نشه. اما خودش اعتقاد داره شش ماه با همین شرایط بینابینی زندگی کرده و همه چی دستش اومده و تصمیم خودشو گرفته. دیگه همه چی پای خودش!
متاسفانه پدرش اونقدر زنده نموند که شاهد دگردیسی فرزندش باشه. اما احتمالا خبرش اون دنیا بهش رسید بس که وراث سر ارث و میراث به جون هم افتادن و نفرینش کردن! البته برادر بزرگتر کماکان اعتقاد داشت که این دوست ترنس ما فساد اخلاقی داره و برای همین باید از ارث محروم بشه! بر اساس چه منطقی خدا میدونه. بعد که نتونست ادعای خودشو برای بقیه اثبات کنه دست به اعمال ایذایی زد و با ضبط مدارک مانع انحصار وراثت و تقسیم ارث و میراث شد. به این نیت که سر برادرش به سنگ میخوره و دوباره تبدیل به خواهرش میشه! واقعا اگه آدم چنین قوم و خویشی داشته باشه٬ دیگه هیچ نیازی به دشمن نداره.
ترنس بیچاره ما هم که عرصه رو بر خود تنگ دید و در مضیقه قرار گرفت٬ مجبور شد کاری دست و پا کنه تا خرج زندگی خودشو دربیاره. اونم چه کاری! بنایی و آجرکشی و آجرچینی و ...
کار طاقت فرسایی محسوب میشه. اونم برای یکی که ساختار بدنی زنانه داره. در نظر بگیرید که یه دخترخانم به جای اینکه پای تلویزیون بشینه و کارتون تماشا کنه٬ فرغون ملاط جابجا کنه٬ بیل بزنه و عرق بریزه. اما هیچکدوم از اینا باعث نشد که ذره ای از میثاقی که با خودش بسته بود عقب نشینی کنه. البته یه موقع فکر نکنید من مثل برادرش فکر میکنم٬ اما خب چه کاریه؟ اینم شد زندگی؟ بشین یه گوشه زندگیتو بکن یکی هم پیدا میشه خرجتو میده!
اما از اونجایی که همه تحولات عمده در اطراف ما از اونجا ناشی شد که یه عده خلاف جهت آب شنا کردن٬ این دوست ما هم مصمم به خرق عادت و اثبات خودش بود تا یه تحولی ایجاد کنه. بالاخره بقیه وراث از دست برادر بزرگتر عارض میشن که مایملک پدرشونو ضبط کرده و به اونا چیزی نمیده. کار به محاکم قضایی میکشه و در نهایت برادر بزرگتر مدعی میشه که مایملک پدرش باید بین اون و سه تا خواهرش تقسیم بشه. اما قاضی هرچی نگاه میکنه دوتا خواهر بیشتر نمیبینه. جویای احوال خواهر سوم میشه که برادر بزرگتر دوست ترنس مارو نشون میده! قاضی امتداد اشاره اونو میگیره و به یک جوان رشید با محاسن و سبیل و انگشتر عقیق و تشکیلات میرسه. ابرمردی محسوب میشد واسه خودش! برادر بزرگتر که دهان باز مرجع محترم قضایی رو میبینه به سرعت یک برگ کپی شناسنامه طرفو بهش نشون میده. یه اسم دخترانه با عکس محجبه و دم و دستگاه. توضیح میده که این خواهر ناخلف برای اینکه ارث بیشتری نصیبش بشه حاضر شد جنسیت خودشو تغییر بده!
پس این بود علت مخالفت چند ساله برادر بزرگتر! واسه چندرغاز میلیارد تومن پول سیاه! کی فکرشو میکرد که چی پشت صحنه این جریانات بود؟ اصلا از کجا معلوم برادر بزرگتر درست نگه؟ یعنی ما از کجا باید بفهمیم جریان چی بوده و چرا طرف جنسیتشو تغییر داد؟ کی میتونه تضمین کنه این بابا بعد تقسیم ارثیه فامیلی٬ فیلش یاد هندوستان نکنه و دوباره زن نشه؟ اونوقت ما هم باید از رای خودمون برگردیم و اعلام کنیم طرف زنه! نتیجه اینکه پزشکی قانونی متهم به عدم ثبات در اظهارنظر میشه!
حالا اما قاضی محترم طرفو ارجاع داد به ما تا تکلیفشونو روشن کنیم که بالاخره این جوان رشید یا رشیده زنه یا مرد! راستش اینجاست که جواب دادن به سئوالات یک کمی سخت میشه. البته ما به سادگی میتونیم جواب بدیم که طرف مرد هست٬ حداقل اینکه فعلا مرده! اما اونور قضیه وقتی بحث ارث و میراث پیش بیاد تکلیف چیه؟ یعنی این دوست ما یه ارث میبره یا دوتا؟ البته ربطی به من نداره و از سر کنجکاوی میخوام بدونم که چطور میشه. آیا با توجه به اینکه طرف یه عمری مثل یک شیرزن زندگی کرده و هیچگونه مسئولیت مردانه ای در قبال خانواده نداشته و همه به چشم یه زن بهش نگاه کرده بودن٬ حالا باید با برادرش که یه عمر رنج برده و مشغول سنگ اندازی جلوی پاش بوده٬ به طور مساوی از ارث برخوردار باشه؟ پیشنهاد من یک و نیم ارث هست تا نه سیخ بسوزه و نه کباب! فردا هم اگه باز تغییر جنسیت داد لااقل دستمون باز باشه که بگیم به پاس شهامتی که داشت و به دفعات تغییر جنسیت داد٬ اون نیم تا ارث گوارای وجودش!
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.