تیر خلاص!
مدتی پیش از دوستان شنیدم که رئیس سازمان قضاء طی یک بخشنامه داخلی دستور داده تا کلیه پرونده های مهریه و پرونده های مالی غیرعمد مورد باز بینی قرار بگیره و متهمین مربوطه آزاد بشن. خبرش به اندازه کافی عجیب بود که در باور کردنش تردید داشته باشم. چون این دستورالعمل باعث میشد عده کثیری از زندان آزاد بشن و به تبع اون زندانها با کمبود نیرو مواجه بشن! امری که با نص صریح قانون ایجاد و گسترش زندانها منافات داره!
مطمئن نیستم اما ممکنه چنین قوانین جهش یافته ای از جلسات دوره ای سران سه قوه بیرون اومده باشه. همون جلساتی که فقط تصویرشو از تی وی میبینیم و مملو و از خنده و شادی و انگیزه برای حل مشکل مردمه! احتمالا رئیس مجلس گفت مجازات زندان بسیار غیر انسانی و بی فایده است و با کرامت انسانی منافات داره. اخوی ایشون هم احتمالا گفت ما دیگه نون مفت نداریم بدیم یه عده تو زندان بخورن و پشت سر ما حرف در بیارن. رئیس جمهور محبوب هم شاکی شد که تازه داریم ماهی چهل هزار تومان یارانه نقدی هم بهشون میدیم ... اینجا بود که سه تایی این طرحو میدن و ابلاغ میکنن. کار کارشناسی هم طبق معمول نمیخواد. چون وقت گیره و در "مقطع حساس کنونی" به صلاح نیست.
حالا زیاد مهم نیست این قانون از کجا دراومده اما راستشو بخواین اون بخش مربوط به مهریه همینجور الکی موجب شعف و سرخوشی ما شد. چه اینکه آخرین حربه جنس لطیف٬ برای به بند کشیدن مردان دربند این سرزمین از دستشون خارج شد. البته چند ماه قبل با محدود کردن سقف مهریه قانونی به ۱۱۰ سکه٬ به طور نسبی این خلع سلاح صورت گرفته بود. اما خلع سلاح کامل نبود٬ درست مثل اینکه اسلحه تیربار ژ-۳ رو از یکی که به طرفت نشونه رفته بگیرن و به جاش تفنگ بادی به دستش بدن. درسته که خطرش کمتره اما چه بهتر که کاملا بی خطر باشه٬ مثلا تفنگ آب پاش باشه. چون آب مایه روشناییه٬ خطری هم نداره.

جورج بوش پسر در توجیه هژمونی نظامی خود میگفت "اگر هفت تیر دستمون باشه و به آرومی با مردم صحبت کنیم بهتر به حرفمون گوش میدن تا اینکه دست خالی سرشون فریاد بزنیم." من فکر میکنم این اعتقاد خیلی از خانمها بوده که تیربار ژ-۳ رو به سمت ما هدف گرفته بودن و لبخند میزدن. حالا اما با اجرای قوانین جدید فکر میکنم باید خودمونو واسه فریادهای گوشخراشی آماده کنیم. فریادهایی که خودشون بهتر از هر کسی میدونن: آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.
اما گذشته از شوخی اگه این اتفاق داره میافته و دیگه کسی بابت مهریه زندانی نمیشه٬ چه روش جایگزینی برای اون در نظر گرفته شده؟ قبول دارم که یه زندگی باید بر پایه عشق و علاقه باشه و اگه نباشه٬ ده هزارتا سکه هم نمیتونه این زندگی رو حفظ کنه. اما از قدیم اینطور در نظر میگرفتن که مهریه ابزاری در دست زن برای حفظ زندگی مشترک هست. حالا با این دستورالعمل ها این ابزار داره خاصیتشو از دست میده و فکر میکنم باید منتظر پدیده های جدیدی باشیم که شاید حتی نشه پیش بینی کرد. احتمالا آقایون آزادی عمل بیشتری پیدا میکنن. خانمها هم احساس ناامنی میکنن و به دنبال مکانیسم های دفاعی میگردن.
طبق معمول برای این معضلات راه حلهای استثنایی دارم که باید با آب طلا نوشته بشه! پیشنهاد من اینه که خانواده دختر دیگه باید روی شیربها بیشتر مانور بدن. مثلا یه رقم نجومی بگن که مرغ سوخاری هم انگشت به دهن بمونه. شیر مرغ که خوبه خود مرغ هم به اون قیمت نباشه. اونوقت معادلش چک و سفته بگیرن و هر وقت مرد خواست غازقولنگ بازی درآره٬ به اجرا بذارن. البته از اونجا که اینم از جرایم مالی غیرعمد محسوب میشه٬ بعید میدونم به جای خاصی برسه. پس یه راه چاره بیشتر نمیمونه٬ اونم اینکه مردی که بدهکار مهریه محسوب میشه اجازه ازدواج رسمی و حتی غیر رسمی نداشته باشه. اینجوری تحت فشار قرار میگیره و برای تسویه حساب مهریه اقدام میکنه خیر سرش. الان که فکر میکنم میبینم هیچم اینطور نیست و این سخت گیریها فقط یه بهانه دیگه برای ازدواج نکردن مردان عزب قلی به دستشون میده. خب من دیگه پیشنهادی ندارم.
حالا اینا به کنار٬ دقیق نمیدونم این طرح آزاد کردن زندانی ها داره اجرا میشه یا نه. اما یه مدتیه که تعداد افرادی که برای گرفتن عدم تحمل حبس به سراغ ما میان به شدت کم شده. پس به احتمال زیاد یه اتفاقی داره میافته. دیگه خبری از متهمینی که کف سالن پذیرش فرش میشدن تا بهشون استراحت بدیم نیست. جنگ و دعوا با همراهان مدعی اونا هم کم شده. یه خوبی دیگه هم داشته٬ اونایی که جرائم دیگه داشتن و مدعی بودن بابت مهریه یا چک زندانی هستن٬ دستشون رو شد. مثل همین بابا که شصتاد دفعه روی مغزم راه رفته بود. حالا باز چند روز قبل سر و کله ش پیدا شد. بهش گفتم شما که دیگه با دستوالعمل جدید باید آزاد شده باشی! سرشو پایین آورد و در غور عمیقی فرو رفت. بالاخره فهمیدم بدهکار بوده که هیچ با قمه دخل طلبکار خودشو آورده و سر از دانشگاه انسان سازی درآورده تا تجربیاتشو به یه عده دیگه منتقل کنه!
پس این قوانین خلق الساعه اگرچه ممکنه خیلیها رو روانی کنه اما برای ما بد نبوده و آسایش نسبی برامون فراهم کرده. لذا جا داره که بگیم زنده باد رئیس قوه قضاییه! زنده باد اخوی رئیس! سومی رو دیگه نمیگم چون چاره ای جز زنده بودنش نداریم.
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.