همه چی از یه چراغ دادن شروع شد. چون ماشین جلویی خط سبقتو پر کرده بود و بهش راه نمیداد. بعدش چندتا بوق زد و وقتی طرف اعتنایی نکرد٬ تصمیم گرفت از سمت راستش سبقت بگیره. همین کارو کرد اما وقتی داشت از کنار ماشین جلویی رد میشد شیشه رو پایین داد و چندتا فحش آبدار نثارش کرد!

همه ما شاهد اینطور صحنه ها یا مشابه اون بودیم. شایدم در نقش بازیگر این صحنه های نازیبا! هیچکی نمیتونه انکار کنه چقدر فرهنگ رانندگی ما از فرهنگ جاری در جامعه تاثیر گرفته. سن و سال هم نداره و از هر سنی رفتارهای نامناسب ساطع میشه. احترام کسی هم حفظ نمیشه٬ حالا میخواد یه خانم محترم باشه که در منزل و محل کار٬ بالاتر از گل بهش نمیگن یا پیرمرد وجیهی که همه جلوش چهارزانو میشینن. اینجا اما وضع فرق میکنه و در این بازار مکاره٬ همه رو به یه چوب میرونن. هر که باشد و از هر جا برسد٬ چون به این نقطه رسد مسکین است!

خیابان اقتضای فرهنگی خاص خودشو داره که با داخل منزل فرق میکنه. حتی با چند متر اینطرفتر یعنی توی پیاده رو هم تفاوت داره. فکر میکنید چرا اینطوره؟ راستش من به این قضیه زیاد فکر کردم. رفتار همه ما موقع رانندگی تغییر میکنه. هیچکی از این قاعده مستثنی نیست. یاد یه کتاب افتادم. به اسم "روانشناسی رانندگی" کتاب جدیدی نیست٬ شاید مربوط به پونزده سال پیش باشه. نمیدونم ترجمه اون موجوده یا نه. اما خیلی از اسرار رفتار ما حین رانندگی در این کتاب رمزگشایی شده. نویسنده کتاب که یه رواشناس سرشناس محسوب میشه مدعیه افراد ترسو وقتی پشت رل میشینن شجاع میشن و افراد جسور هم جسورتر! به خاطر همین یکی که هرچی تو سرش بزنی صدا ازش درنمیاد همینکه پشت فرمون میشینه واست رجز میخونه. تازه اونقدر جسارت پیدا میکنه که گاهی اوقات تصمیم میگیره از ماشین پیاده بشه و دخل آدمو بیاره. اما همین که از ماشینش دور شد٬ میشه همون آدم ترسو و از کرده خودش پشیمون میشه. واسه همین ترجیح میده هر چه سریعتر دوباره به داخل ماشین پناه ببره و ادامه مراسمو به صورت غیرحضوری و با عربده کشی پیش ببره.

فکر میکنید علت این قضیه چیه؟ یعنی فولاد سرد خصلت خودشو به آدم منتقل میکنه؟ اما خودروهای ما که همه از جنس ورق گالوانیزه و حلبی هستن! فولادی در اونا بکار نرفته. تازه اگه اشتباهی بکار رفته باشه باید طرف سرد بشه نه اینکه جوش بیاره و داغ کنه. پس این علتش نیست.

راستی تا حالا فکر کردید ارتباط راننده ها با هم از چه طریقیه؟ درست حدس زدید٬ از طریق بوق! آیا میدونستید عوام به چیزی که خیلی ضایع باشه چی میگن؟ آره٬ میگن بوق! پس نتیجه میگیریم وقتی دوتا راننده بخوان با هم ارتباط برقرار کنن٬ اینکار از طریق یکی از ضایع ترین ابزارها انجام میشه. خب دیگه چه انتظاری دارین؟ چرا فکر میکنید وسط جاده باید حلوا پخش کنن؟

شدت و فرکانس بوق خودروها طوری انتخاب شده که حداکثر برد و تاثیرگذاری رو داشته باشه. اونم روی اعصاب آدم٬ البته این ابزار برای شرایط خیلی خاص طراحی شده. چون اون پدرآمرزیده هایی که داشتن بوق اختراع میکردن هیچوقت کاربردهایی از قبیل سلام علیک، چاق سلامتی، بکش کنار باد بیاد و خودتی و ... رو مدنظر نداشتن. آخه از یه صدای مونوفون فرکانس بالا چرا باید انتظار زیادی داشت؟ مگه چقدر انعطاف داره که بتونه طیف وسیعی از احساسات رو منتقل کنه؟ میدونم باهام هم عقیده اید که اگه قرار بود داخل پیاده رو هم عابرین پیاده با ابزاری شبیه بوق به هم خبررسانی کنن٬ همین تنشها به وجود میومد. حتی اگه قرار باشه راننده ها با هم ارتباط کلامی برقرار کنن، مجبورن از ابتدا با صدای بلند با هم حرف بزنن. این باعث میشه دامنه ابراز احساسات محدود بشه و خیلی زود اقدامات خشونت آمیز در دستور کار قرار بگیره.

برمیگردیم به داستان خودمون. کل کل بین دو خودرو وارد مرحله تازه ای میشه. هر دو پیکان بودن، توجه کردین؟ یه جاده باریک خارج از شهر. هر کدوم سعی میکنه با انحراف به سمت اون ماشین٬ از جاده خارجش کنه. بدون اینکه حتی یه لحظه فکر کنه چی ممکنه به سر اون راننده بیاد. بقیه خودروها ازشون فاصله گرفتن تا قربانی جنون مسخره اونا نشن. بالاخره یکی از پیکان ها سبقت میگیره و جلو میزنه. فاصله میگیره تا خودشو از این غائله نجات بده. ممکنه این اقدام از طرف راننده دوم شکست تلقی بشه. اما خودش اینطور فکر نمیکنه. چون چندصد متر جلوتر که رفت دور میزنه. حالا مثل یه گاو خشمگین سرعت میگیره. دقیقا در لین مخالف! به این نیت که طرف مقابلش کم میاره و از جاده خارج میشه. راننده دوم هم همین انتظارو داره و با سرعت به مسیرش ادامه میده. اما انتظارها برآورده نمیشه و دو تا پیکان به طرز فجیعی به هم برخورد میکنن.

تیکه پاره های ماشینها رو هر گوشه میشد دید. هر دو راننده در دم کشته شدن. هر دوشون کمتر از سی سال سن داشتن. خیلی زود اما این موضوع فراموش شد. انگار اتفاقی نیفتاد. دیگه کسی بهش فکر نمیکنه و ازش حرف نمیزنه. شاید حالا فقط خاطره شون در ذهن خانواده ها مونده باشه و فکرش تو ذهن من. اینکه چرا این اتفاق افتاد؟ عصر گلادیاتورها خیلی وقته که گذشته٬ اما چرا این دو نفر سعی در احیای گوشه سیاه از تاریخ بشر داشتن؟ با اینکه یکسال ازش گذشته اما فکرش از ذهنم بیرون نمیره. شاید چون خودمو به نوعی درش مسئول میدونم. فراموش نکنیم که همه ما مسئولیم٬ در قبال اتفاقاتی که اطرافمون میفته. حتی اگه ازش بی خبر باشیم. چون همه ما در پدید آوردن این فرهنگ و این جریان نقش داریم. وقتی به خودمون اجازه میدیم از سرعت مطمئنه تجاوز کنیم٬ یا فاصله بین خطها رو پر کنیم. وقتی به ترافیک میرسیم به جای صبر کردن دنبال راه و کوره راه بگردیم٬ حتی اگه این راه متعلق به خودروهای روبرو باشه. پس دیگه چه انتظاری از دیگران داریم. چرا باید دنبال مقصر بگردیم؟

اما خب چاره چیه؟ من یه پیشنهاد دارم٬ چون نمیخوام متهم به این بشم که فقط انتقاد کردن و شعار دادن بلدم. به نظرم فاصله هامون زیاد شده و همین باعث میشه حرف همو نشنویم. در نتیجه به ابزار و ایماء و اشاره رو آوردیم که نمیتونن به خوبی تماس کلامی٬ احساسات رو منتقل کنن. پس باید فاصله ها رو برداریم. منظورم یه ایده مفهومی یا conceptual نیست. بلکه عملا به این حرف اعتقاد دارم. شاید فکر کنید شوخی میکنم. ممکنه اینطور باشه٬ اما اگه حریم خصوصی راننده ها رو ازشون بگیریم٬ رفتارشون منطقی تر میشه. پیشنهاد من یک سامانه صوتی بیسیم تک فرکانس با برد کوتاه است. اگه این سیستم روی همه خودروها نصب بشه و هر راننده ای بتونه با راننده های اطراف مثلا تا شعاع بیست متری تماس صوتی برقرار کنه٬ دیگه نیازی به بوق زدن٬ چراغ دادن و چنگ و دندون نشون دادن نیست. میتونه با فشار دادن یه دکمه با لحن مناسبی با راننده دیگه حرف بزنه و سوءتفاهمات برطرف بشه.

البته میتونه با هر راننده ای به شیوه خودش حرف بزنه تا حداکثر تاثیرگذاری رو داشته باشه. مثلا اگه قصد داره از یه تریلی سبقت بگیره میتونه بگه: داداش رخصت میدی رد شیم؟ اونم جوگیر میشه٬ راه میده و میگه: رخصت رفیق! بفرما. یا اگه بخواد از یه خانم که پشت مزدا تری نشسته انتقاد کنه که چرا دوبله پارک کرده٬ میتونه بگه: آهای خانم خوشگله! اینی که گرفتی زیر چرخات دله! خب طبیعیه که طرف یه لبخند میزنه و رفع پارک میکنه. چون در غیر این صورت احتمالا کل راننده های اطراف ضرب میگیرن و این شعرو براش دسته جمعی میخونن! یا موارد مشابه این ...

البته بعدا میشه در خصوص آسیب شناسی این سامانه هم داد سخن سرداد. اینکه مثلا دو تا خانم تصمیم بگیرن توی جاده از این سامانه برای غیبت کردن پشت سر همکارشون استفاده کنن و اون همکار محترم هم به طور اتفاقی پشت سرشون فالگوش حرکت کنه چه اتفاقی میافته؟ یا اگه برخی نهادهای ذیربط فرصت طلب تصمیم بگیرن از این سامانه برای پخش پیامهای بازرگانی استفاده کنن٬ چه آش شله قلمکاری از آب درمیاد!