مردان اساطیری!
نمیدونم قانون چندم نیوتن بود که میگفت: "عشق در مردان از بین نمیرود بلکه از زنی به زن دیگر منتقل میشود."
جمله حکیمانه ای بود. خدا رحمتش کنه. منظورم نیوتون بود. به عنوان کسی که سالها با مردان مختلف سروکار داشتم صحت این قانون رو به شدت تایید میکنم. اگر خانمی طور دیگه فکر میکنه٬ به احتمال قوی تا حالا به دفعات پیچونده شده! البته این اصلا ارتباطی به مردان متولد خرداد نداره. الکی اسممون ببخشید اسمشون بد در رفته. تنوع طلبی در ذات مردها هست و گریزی هم ازش نیست حالا متولد هر ماهی که میخواد باشه. کاریش نمیشه کرد. فقط باید کنترلش کرد که باعث دردسر نشه.
حالا با ذکر مثالهای ملموس الگوهای این تنوع طلبی رو بیان میکنم تا خودتون یکی رو انتخاب کنید. اگر خانم هستید و انتخاب نکنید٬یا انتخاب نادرست و بدون مطالعه انجام بدید٬ این اجازه رو به طرف مقابلتون دادید که دست به انتخاب آزادانه بزنه.
اولین الگو در"یوتوپیا" یا همون آرمان شهر خودمون ساری و جاریه. البته کسی نمیدونه کجاست ولی در اساطیر کهن ما ازش اسم برده شده. در اونجا مردانی هستن که عشق بی حد و حصری به همسر خودشون دارن و اونو با هیچی عوض نمیکنن. بقیه زنان در نظرشون فرقی با دیوار ندارن. این عشق وصف نشدنی سائقی برای زندگی اونا محسوب میشه و به لطف اون٬ اوقات خوشی رو سپری میکنن. شرمندگی منو بپذیرید که مثال ملموسی برای این الگو سراغ ندارم. همین که بشنوید کافیه!
دومین الگو به هدر دادن این سائق هست. اونم با ریزه خواری جنسی! انواع انحرافات در این کلاس طبقه بندی میشن. "وویریسم" یا چشم چرانی مثال بارز اون هست. کسایی که داخل موبایل یا لپ تاپشون پر است از عکسها و کلیپهای هرزه نگاری. به جای اینکه خودشون دست به کار بشن٬ ترجیح میدن نظاره گر رفتار دیگران باشن. به خیال خودشون از اینکار لذت میبرن. در حالیکه خودشونو از داشتن یه رابطه کامل و سالم محروم میکنن. همیشه تشنه هستن و راه سیراب شدن رو در رفتارهای پرخطر جستجو میکنن و متاسفانه برخی اوقات فجایع بزرگی رو رقم میزنن. این مورد در بین معتادین به مواد مخدر صنعتی و سطوح اجتماعی پایین شیوع بیشتری داره.
الگوی سوم٬ تنوع طلبی با رویکرد پنهان کاری هست که خوشبختانه در مملکت ما کم نیست.
این سه نفر کارمندای یه نهاد دولتی بودن. سنشون حول و حوش پنجاه سال بود. تقریبا هر هفته به ما سرمیزدن. اصلا ارادت خاصی به من داشتن. هر وقت از جلوی مرکز ما میگذشتن٬ وارد میشدن و سلام و احوالپرسی میکردن و میرفتن. وقتی سه تایی جلوم سبز میشدن یه وجه مشترک داشتن: قرمزی و برافروختگی صورت! درست مثل کدوتنبلهای جشن هالووین! برای من یه دلیل بیشتر نداشت. اونم استفاده از قرصهای محرک جنسی بود. احساس خوبی با اونا نداشتم. ولی سعی میکردم راجع بهشون مثبت فکر کنم. اما حدسم درست بود. اونا با یه تعداد از دلبرکان قرار ملاقات داشتن. هفته ای یکبار بهشون سر میزدن. در ساعت کار اداری تا شک خانواده برانگیخته نشه. خودشون که ادعا میکردن همه چی شرعی و قانونیه. خب راست میگفتن. ولی چرا پنهانی اینکارو انجام میدادن؟
اتفاقا چند بار اینارو با خانواده در همایش ها دیده بودم. ظاهرا که خوشبخت بودن. ارتباط خوب و صمیمی با همسر و بچه هاشون داشتن. واقعا نمیدونم همسراشون از این روابط بی اطلاع بودن یا میدونستن و اینارو واگذار به ابوالفضل و ائمه کرده بودن و سکوت در پیش گرفتن تا زندگی خودشونو حفظ کنن! کاری که خیلیها مجبور میشن انجام بدن.
اما این سه نفر یه همکار دیگه داشتن که سردمدار الگوی چهارم بود. یعنی تنوع طلبی علنی! اونقدر سردمدار بود که بالاخره سرشو دم دار داد. چهل و پنج سالش بود. همسر و دو تا بچه داشت و یه زندگی معمولی. اما دل در گرو عشق همسر دوم میذاره. موضوع رو با همسر اول مطرح میکنه. جوابش کاملا مشخصه. ولی مرد در تصمیم خودش استوار هست. زن هم کوتاه نمیاد و وقتی اصرار مردو میبینه در قبال گرفتن خونه و بچه ها و طلاق راضی به پذیرش میشه. از اونجاییکه چشم عاشق کوره٬ این بابا هم قبول میکنه و دار و ندار خودشو که همون خونه و زندگی بود به کام همسرش میکنه. بعد هم ازدواج مجدد و یه منزل اجاره ای!
اما تنوع طلبی که حد و مرز نداره. حالا نوبت سومی بود. در حالیکه هنوز یکسال نشده بود. دوباره با این همسرش درمیون میذاره. اما این یکی مهریه خودشو به اجرا میذاره. کشمکش حدود یکسال طول میکشه و نهایتا محکوم به پرداخت مهریه میشه. اما این بینوا که چیزی نداشت. این بود که قبل اینکه حکم جلبش صادر بشه٬ یه روز صبح زود به محل کارش میره. هنوز ساعت هشت نشده بود که بهم اطلاع دادن. به اتفاق بازپرس سر صحنه رفتیم. خودشو وسط اتاق حلق آویز کرده بود. به همین سادگی!
یه الگوی نادر دیگه وجود داره که در اون مردها به ماهیت وجودی و گوهر درونی خودشون پی بردن. رادمردانی که پا را از عرصه خاک فراتر نهاده و از ناسوت رو به عالم لاهوت نهادند. خود را به زیب و زیور دنیا نیالودند و با اوج گرفتن از خاک به افلاک٬ افق های وسیعتری در پیش روی خود گستراندند. آنچنان دل در گرو عالم معنا نهادند که گویی دنیا و زخارف آن را به بازی گرفته اند. در پندار این پاکان زنان دیگر هیچ فرقی با تیرچه بلوک ندارند. همانطور که در خصوص همسرشان هم چنین دیدگاهی دارند! تا بدانجا که صدای اعتراض آنها را به عرش رساند که: دکترجان! این بابا اصلا مرد نیست ...
راست میگفت. وقتی بررسی کردیم متوجه شدیم که مبتلا به نوعی ناتوانی جنسی هست که متاسفانه قابل درمان هم نیست.
حالا این مورد آخر که هیچی. اما از بین بقیه الگوها به نظر شما کدوم هزینه مادی و معنوی کمتری داره؟ من که فکر میکنم واگذار کردن مسئله به ائمه اطهار و منتظر صدای چوب خدا موندن بی دردسرتره. اگرچه این چوب صدا نداره. اما این کاریه که عملا صورت میگیره و شاهد هستیم که "امید به زندگی" در آقایون ده سال کمتر از خانمها هست. چون احتمالا در راستای همون واگذاری مورد اصابت تیر غیب قرار میگیرن!
اگر شما خانم هستید نیاز نیست نگران باشید. چون ممکنه به احتمال یک در میلیون الگوهای ناشناخته دیگه ای باشن که همسرتون در اون جای بگیره. ولی اگر واقع بین هستید لبخند بزنید. چون احتمالا فردا روز بدتریه!
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.