سلام و صد سلام به همه دوستان عزیز. تبریک سال نو را با چند روز تاخیر از من پذیرا باشید. امیدوارم سالی پر از موفقیت در انتظار همه شما باشه.

الان که دارم مینویسم هنوز خستگی شانزده ساعت رانندگی تقریبا بی وقفه توی تنم هست.

امسال در راستای ضربه زدن به پیکر پوسیده و پوشالی استکبار شرق و غرب تصمیم گرفتیم تعطیلاتمان را صرف میهن گردی کنیم و پولمان را در حلقوم کسانی که راه به راه قطعنامه برایمان صادر میکنند نریزیم.

سه هزار کیلومتر گز کردیم و نهایتا به این نتیجه رسیدیم که کاری بس بیهوده انجام دادیم. اصولا همه جای ایران شبیه هم هست و مشت نمونه خروار. همه جاذبه های توریستی ما بالقوه هست و تا به فعل در آمدن آن راه درازی در پیش داریم که به عمر ما قد نمیدهد.

مسافرت ما با رفتن به سمنان شروع شد. معادن گچ از جاذبه های توریستی این شهر هست. اما اجازه ندادن بهشون نزدیک بشیم. اول فکر کردیم مسائل امنیتی در کاره و در لوای گچکاری مشغول غنی سازی یه چیزایی هستن. همین که رفتیم ازشون توضیح بخوایم انگیزه اونا از ممانعت چیه باد شدیدی وزید و کلی گچ پاشید توی چش و چالمون.  لااقل فهمیدیم چرا کسی رو اون نزدیکی راه نمیدن.

جاذبه بعدی مسجد جامع تاریخی اونجا بود. خیلی خوشم اومد. واقعا تاریخی بود. خسته که شدم اومدم داخل مسجد یه گوشه ای نشستم که یه خانمی شاکی شد چرا روی قبر بابام نشستی. اول فکر کردم به سرش زده اما بعد دیدم حق با اونه. کلی سنگ قبر توی صحن مسجد بود. آخرش نفهمیدم عزیزانشونو توی مسجد چال کردن یا اینکه مسجدو روی عزیزانشون ساختن.

عجیبه که مغازه ها تو این شهر خیلی زود تعطیل میشن. ما عادت داریم ساعت هشت به بعد میریم برای خرید ولی اونجا از هفت به بعد تبدیل به شهر ارواح میشه. قدم زدن توی پیاده روهای خلوت و تاریک حس تنهایی رو به آدم میداد. بدتر اینکه اهالی ما رو به چشم اوباش کارتن خواب میدیدن.

سفرمون رو به سمت اصفهان ادامه دادیم. سر راه به کاشان رسیدیم. طوفان شدیدی در گرفته بود با تگرگ. به قدری باد شدید میوزید که حرکت مردم مختل شده بود. ترجیح دادیم سریعتر حرکت کنیم. البته بعد اینکه غذای رستوران سنتی اونجا رو خوردیم.

بالاخره به اصفهان رسیدیم. اول شهر تابلو زده بودن به پایتخت فرهنگ و تمدن ایران خوش آمدین. پایتخت بدون ترافیک هم که مفهومی نداره. البته اصفهانی ها فکر اونجا رو هم کردن. چنان مدیریتی در ترافیک به خرج دادن که دیدنی بود. به طوری که خیابونا کاملا قفل شده بود و دسترسی به محل اقامتمون تا پاسی از شب غیر ممکن شده بود.

رو کمک همکارای اصفهانیمون حساب بیجایی باز کرده بودم. با مرکز پزشکی قانونی اونجا تماس گرفتم و بعد معرفی خودم شماره تلفن مهمانسرای اصفهان رو پرسیدم. اما جوابش مختصر و مفید بود: نمیدونم!

ــ چطور میشه شماره اونو گیر بیارم؟

ــ صبح بیاین‏!

چه خوب شد راهنماییم کرد وگرنه چطور می تونستیم اون شبو سپری کنیم!

نمیدونم چرا من نسبت به همکارایی که از استانهای دیگه تماس میگیرن و کمک میخوان اینقدر متعهدم که شخصا میرم دنبال کارشون. شاید باید در رفتارم نسبت به بعضیها تجدید نظر کنم.

مجبور شدیم بی هدف بچرخیم تا خیابونا خلوت بشه. سر از یه رستوران در آوردیم. طبقه یازدهم هتل آسمان. یه میز انتخاب کردم که همسفرام بشینن و خودم رفتم واسه شستن دستام. همینکه برگشتم متوجه شدم جاشونو عوض کردن. بهم برخورد ولی چیزی نگفتم. هنوز متوجه یه واقعیت مهم نشده بودیم. تازه وقتی خواستیم بیایم بیرون متوجه شدیم مسیر خروجمون عوض شده. رستوران گردون بود. مثل مونگولا دور خودمون میچرخیدیم که یه گارسون به دادمون رسید و مسیر خروجو بهمون نشون داد. تازه بعد فهمیدن این موضوع احساس سرگیجه کردیم.

اولین بارم نبود که میرفتم اصفهان. ولی یه سئوال همیشه واسم مطرحه که اصفهانیهای عزیز از گمراه کردن و پیچوندن مسافرا چه نفعی میبرن؟ خب اگه آدم آدرسی رو بلد نیست به سادگی میتونه بگه نمیدونم. پس هدف از دادن آدرس اشتباه چیه؟ لطفا اگه کسی جوابشو میدونه بگه.

مقصد بعدی ما شیراز بود. اولین بارم بود از اصفهان به سمت جنوب میرفتم. وسط راه یه افسر راهور داشت بال بال میزد. تا وسط خیابون اومده بود. با انگشت دست چپش به من اشاره میکرد و با کفگیری که توی دست راستش بود حاشیه خیابونو بهم نشون میداد. ما هم طبق معمول وقعی بهش ننهادیم و با سرعت صدوچهل ازش دور شدیم تا نتونه شماره مارو بگیره. صد کیلومتر که رد شدیم به پلیس راه رسیدیم. کلیه پرسنل زحمتکش پلیس راه بسیج شده بودن که یه ماشین قرمزرنگ رو متوقف کنن. هیچ ماشین قرمزی غیر از ما هم اونجا نبود. فرمانده اونجا همینکه مارو دید با عجله بیرون پرید و در یک حرکت ایذایی پلاک ماشین مارو با دست کند. شاید فکر میکرد خیلی قویه. اما بهش ثابت کردیم که قوی تر از اون هم هست. بهای این اثبات کردن اینبود که چهارصد کیلومتر بدون پلاک طی طریق کردیم. ولي فكر كنم طي كردن سه هزار كيلومتر فقط براي ديدن شكوه تخت جمشيد ارزش داره.