پیرزن به اتفاق عروسش دارن پذیرش میشن. معمولا اینا علیه هم هستن اما اینجا ما شاهد یه همزیستی مسالمت آمیز هستیم. البته پیگیر پرونده تصادف یکسال قبل هستن و موضوع جدیدی نیست. پیرزن به شدت از دست پسرش دلخوره. پسری که راننده خودرو سنگین است و آواره جاده و بیابون. دلخور از اینکه: پسر بزرگ کردم عصای دست پیریم باشه٬ اما حالا خودم باید با این حال و روز آواره دادگاه و پاسگاه باشم (و البته پزشکی قانونی!). عروس سعی میکنه از شوهرش دفاع کنه. یه دفاع جانانه!

پیرزن که کم میاره مغلطه میکنه. بی خجالت از اینکه ملت دارن تماشا میکنن. بیشتر که کم میاره مدعی میشه پسرش معتاده و تریاک میکشه! عروس اما نمیخواد کم بیاره٬ پس از مکانیسم دفاعی فرافکنی یا projection استفاده میکنه. یعنی ادعا میکنه: این که چیزی نیست الان همه مردها معتاد هستن!

نه یک بار که چندبار این جمله گهربار رو تکرار میکنه. سرفه کوتاهی میکنم و گلویی صاف تا ابراز وجودی کرده باشم و حساب کار دست عروس بیاد. اما ول کن ماجرا نیست. از دو حال خارج نیست٬ یا مردانگی مارو به رسمیت نمیشناسه و یا اینکه اعتقاد راسخی به معتاد بودنمون داره. بهش یادآوری میکنم که ناسلامتی ما هم در زمره مردان این سرزمین هستیم! یه تخفیفی واسمون قائل میشه تا دلخور نشیم:

ــ جسارت به شما نشه دکتر! ولی ۹۹٪ مردها معتاد هستن!

راستش برام مهم نیست چند درصد معتاد داریم٬ مهم اینه که اسم من از این لیست خارج شده!

اسم این وسیله رو نمیدونم. یه اجاق گاز تک شعله مینیاتوری! به ابعاد ۲۰در ۲۰ سانت. یعنی چه کاربردی میتونه داشته باشه؟ الان که فکر میکنم خیلی جاها اونو دیدم. در اکثر خونه هایی که واسه سرصحنه میرفتیم٬ حضور فعالی داشت و به حاضرین ریشخند میزد. ولی هیچوقت نفهمیدم کارش چیه. بیشتر اوقات توی اتاق نشیمن بود. گاهی هم در اتاق خواب. یه شیلنگ نسبتا طویل بهش وصل بود که باعث میشد این ابزار فوق سری بتونه تا وسط اتاق پیشروی کنه. اما یه نکته در همه خونه هایی که میرفتیم مشترک بود. اینکه احترام این وسیله حفظ نمیشد! یعنی هرجا پا میذاشتیم شاهد بودیم که به طرز فجیعی اونو جمع کردن و یه گوشه چپوندن تا در معرض دید نباشه. اما ما وقتی کارمونو شروع میکردیم٬ با پشتکار زایدالوصفی این وسیله رو از کنج عزلت خارج میکردیم تا هویدا بشه و از انزوا دربیاد!

یه بار ولی فضولی امانم نداد. وسط صحنه پرسیدم: این وسیله به چه دردی میخوره؟ همه برگشتن و بهم نگاه کردن و خندیدن. هیچکی جواب نداد. از همه بیشتر آقای بازپرس می خندید. اینا اصلا روانشناسی کودک بارشون نیست. خب حالا بچه از رو کنجکاوی یه سئوالی پرسید٬ اینطور باید ضایعش میکردن؟

بالاخره یه مدت پیش اتفاقی فهمیدم که این ابزار برای سوءمصرف مواد مخدر طراحی شده و اصولا کاربرد دیگه ای نداره. اگه هم کاربردی داشته باشه٬ در راستای همون سور و سات و بساط و سیخ و میخ است! حالا که به گذشته فکر میکنم میبینم این عروس قصه ما زیاد هم بیراه نمیگه. چون تقریبا به هر خونه ای وارد میشدیم٬ چشممون به جمال این اجاق روشن میشد. پس آمار معتادین این مرز و بوم باید خیلی بالا باشه. البته این نکته رو هم در نظر داشته باشید که گذر این قبیل افراد بیشتر به ما میافته.

اما چه روشی وجود داره که آدم پی به این آمار ببره؟ طبعا اونایی که از این آمارها مطلع هستن بنا به مصالح ملی لب فرو میبندن و ده ساله که روی آمار یک و نیم میلیون معتاد در کشور مانور میدن. این یعنی از هر پنجاه نفر ایرانی یک نفر معتاد داریم! اگه اینطور باشه که خیلی خوبه. اما به نظرم واقعیت چیز دیگه ای است. من یه روش ابداع کردم که بتونم آمار این دوستان ناباب رو به دست بیارم. فکر میکنم خوب جواب میده. برای اینکار از روش "مهندسی معکوس" الهام گرفتم.

شما حتی نمیتونید تصور کنید این مهندسی معکوس چه نقش تعیین کننده ای در تمامی جنبه های سیاست خارجی و داخلی ما داشته و داره. وقتی که در جریان جنگ یک فروند موشک "کرم ابریشم" از چین ابتیاع کردیم و چندماه بعد با چند فروند از این موشک٬ سکوهای نفتی ساحلی یکی از ریزکشورهای حاشیه خلیج فارس رو دود کردیم و به هوا فرستادیم٬ و یا وقتی موشک اسکاد از لیبی خریدیم و با مهندسی معکوس نه تنها از روش ساختیم بلکه برد اونو هم ارتقاء دادیم٬ همگان به قدرت ما در این رشته علمی! اعتراف کردن. چون برای کسب تکنولوژی دو روش وجود داره. یا باید صاحب اون تکنولوژی باشیم و به نوعی بومی محسوب بشه و یا اینکه محصول تکنولوژی رو به دست بیاریم و اوراق کنیم تا ببینیم چی به چیه! همون بلایی که احتمالا الان داره سر پردیتور RQ-170 میاد.

مطمئنا تا چندماه دیگه خط تولید این پهپاد (پرنده هدایت پذیر از دور) کلنگ میخوره و شکاف عمیقی که بین پهپاد ابابیل ما و پهپاد آرکیو اونا وجود داره کم میشه. البته نتیجه مهندسی معکوس همیشه دلخواه نیست. یعنی ممکنه این پهپاد کپی شده بره و دیگه برنگرده. زیاد مهم نیست. تکنولوژی خودمون نبود که واسه از دست دادنش غمباد بگیریم٬ به جهنم که برنگشت٬ یکی دیگه میسازیم! در مورد موشکهای دوربرد همینقدر نگرانی رو هم نداریم. کافیه طوری بسازیم که از مرزهای خودمون بگذره. حالا دیگه مهم نیست کجا فرود میاد. چون دیگه کشور دوستی دوروبرمون نمونده که نگرانش باشیم. هر کجا به زمین خورد ناز شستمون! هرچی دورتر٬ کفارتر!

حالا که با مبانی مهندسی معکوس آشنا شدید٬ میریم به سراغ مبحث خودمون. نظر من اینه که برای رسیدن به تعداد هموطنان معتاد٬ به جای اینکه یکی یکی بشماریم٬ بهتره ببینیم چقدر مواد مخدر در سطح کشور مصرف میشه. این چیزیه که نیروی انتظامی برای مهم و سخت جلوه دادن کار مبارزه با توزیع مواد٬ با صداقت اعلام میکنه. آخرین آماری که چند سال قبل اعلام کردن حاکی از این بود که در شهر تهران هر روز پنج تن از انواع مواد مخدر مصرف میشه. فکر میکنم با من هم عقیده هستید که شهر تهران و ترکیب جمعیتی اون نمادی از مملکت عزیز خودمون هست. پس از اونجایی که تقریبا ده درصد جمعیت ما در این کلانشهر زندگی میکنن٬ نتیجه میگیریم که در سطح کشور در روز پجاه تن مواد استعمال میشه.

حالا باید ببینیم میزان مصرف مواد توسط هر یک از عزیزان اهل دود و دم چقدره. یه مطالعه پایلوت مختصر بین مراجعین اینجا انجام دادم و فهمیدم هر فرد معتاد در روز به طور تقریبی سه تا پنج گرم مواد مصرف میکنه. بر این اساس ما حدود ده تا پانزده میلیون فرد معتاد داریم که البته نود درصدشون مدعی هستن که تفننی مصرف میکنن. مثل همون پیرمردی که بهمون میگفت سی ساله که تفننی تریاک مصرف میکنه و هنوز معتاد نشده!

حدود ده سال پیش بود که یه هیئت از سازمان ملل به ایران سفر کرد تا تحقیقاتی در خصوص میزان و نوع مواد مخدر مصرفی و آمار معتادین به عمل بیاره. چند هفته خوردن و خوابیدن و نهایتا نمک گیر شدن و تحت فشار افکار عمومی! مملکت٬ اعلام کردن که در راستای حفظ منافع ملی کشورها از افشای نتایج تحقیقات خودداری میکنن. اما یه تعداد منابع غیر رسمی از قول اونا خبرهایی افشاء کردن که نتایج مهندسی معکوس ما رو تایید میکرد.

خب حالا تکلیف ما با این لشکر ده پونزده میلیونی چیه؟