قاتل خاموش!
اولین چیزی که در مرگهای خاموش صبح زمستان به ذهن میرسه مسمومیت با گاز co یا مونواکسیدکربن هست. هنوز اعتقاد دارم اطلاعات مردم راجع به این قاتل خاموش کمه. مثلا بعید میدونم کسی بدونه این گاز در آب حل میشه و بعد در حمام آزاد میشه و باعث مرگ! یعنی یه آبگرمکن کهنه هم میتونه باعث گازگرفتگی در جایی بشه که از نظر فیزیکی هیچ ارتباطی باهاش نداره. اینکه چطور گاز وارد یه سیستم بسته میشه ازش بی اطلاعم. بعضی هم معتقدن مقدار این گاز کمتر از اونه که باعث مرگ بشه. ولی وقتی این اتفاق میافته به جای مجادله باید مراقبه کرد! یعنی اکیدا توصیه میکنم از هیچ نوع درزگیری استفاده نکنید و همیشه و تحت هر شرایط پنجره ها در حد چند سانتیمتر باز باشد.
علایم اولیه مسمومیت هم شامل سردرد و احساس سنگینی سر و بعد تهوع و استفراغ هست. ظاهرا فهمیدنش نباید کار سختی باشه. ولی مشکل از اونجا ناشی میشه که مسمومیت با این گاز به سرعت باعث ناتوانی در تشخیص موقعیت و شرایط میشه. درست مثل وقتیکه از یه خواب عمیق بیدار میشید و اصلا نمیدونید کجایید. تنها چیزی که تمایل دارید اینه که اجازه بدن شما بخوابید. به هر قیمتی که شده!
بنابراین هر وقت بدون علت احساس شدید به خواب داشتین ته ذهنتون به فکر گازگرفتگی هم باشین. البته اگه در اون لحظه دسترسی به ته ذهنتون داشته باشید!
به محل حادثه میرسیم. نیروهای انتظامی و امنیتی حضور عجیبی دارن. کلی ماشین های جورواجور خارجی و آمبولانس جلوی یه مجتمع آپارتمانی شیک ایستادن. ما هم با ماشین مدل بالای مرکزمون به محل میرسیم. چند متری مقصد ماشین خاموش میشه. به زور موتور استارت بقیه مسیرو طی میکنیم تا راهو بند نیاریم. دیگه آبرویی واسمون نمونده. راننده تقلای عجیبی به خرج میده تا در ماشینو قفل کنه. منصرفش میکنم و توضیح میدم که هیچ احمقی به فکر سرقت این لگن نمیافته.
خوشبختانه روی ماشین نوشته نیست که مال کجاست. پس کسی مارو نمیشناسه. البته به شرطی که افسر بی مغز انتظامی هوار نکشه: "کنار برین! پزشک قانونی اومد." آخه اگه نخوایم کسی ورودمونو اعلام کنه کیو باید ببینیم؟
مردم توی خیابون جمع شدن. سربازا یه دیوار درست کردن که کسی وارد منطقه نشه. اهالی آپارتمان با استرس توی پیلوت تجمع کردن. ظاهرا ما اولین گروه کارشناس بودیم که رسیدیم. با راهنمایی یه افسر میریم سر صحنه. طبقه سوم البته بدون آسانسور چون از کار افتادن.
به هر طبقه ای که میرسیم یه عده از لای در ما رو زیر نظر دارن و همینکه چشممون بهشون میافته انگار که جن دیده باشن محکم درو میبندن. همه مشکوک میزنن. البته ترسشون از اینه که یه وقت اونارو واسه بازجویی نخوایم. چون اصولا ایرانیها هیچوقت دنبال دردسر نیستن! نه در عرصه داخلی و نه خارجی.
به داخل واحد میریم. هوا دم کرده و خیلی گرم بود. قربانی یه مرد حدودا شصت ساله هست که روی راحتی نشسته و با چشم باز و هراسان به تلویزیون خیره شده. تلویزیون البته خاموش بود. یه لیوان چای کدر و کنترل تلویزیون هم روی دسته راحتی بودن. با دو تا کف دستش تکیه به راحتی داده بود انگار میخواست از جاش بلند بشه.
گشتی توی اتاق میزنم. مجتمع دارای سیستم حرارت مرکزی بود. بخاری و کرسی هم نبود. اجاق گاز خاموش بود و حتی فلکه اصلی اون بسته بود. شومینه هم اصلا نصب نشده بود. هیچ نوع سوخت فسیلی استفاده نمیشد. کارمون یه کمی سخت شده بود. هیچ نوع آثار ضرب و جرح در بدن قربانی و بی نظمی در اتاق نبود.
کم کم بقیه گروه های کارشناسی هم اومدن. همسایه بالایی میگفت که چند روز میشد خبری از اونها نبود. پرسیدیم مگه چند نفر بودن؟ توضیح داد که دو تا آقای مسن بودن. البته محل زندگیشون جای دیگه بود و هر از چندگاهی به اینجا سر میزدن.
دم در دو تا کفش بود. یکی بوت و یکی دیگه اسپورت بود. شماره هر دو چهل و سه بود. پس ممکن بود هر دو مال یه نفر باشه. اما با ادعایی که مرد همسایه مطرح کرده بود باید دنبال یکی دیگه هم می گشتیم. از شانس بد هر چی که این خونه داشت اتاق بود. تازه درب بعضی اتاقها داخل یه اتاق دیگه باز میشد. خیلی گیج کننده و مخوف بود. بچه های آگاهی داشتن دنبال دومی میگشتن. شاید فکر کنید کار ساده ای هست. اما عملا کار سختیه. اتاقهای شلوغ با کلی اسباب و اثاثیه. اینکه در هر گوشه با جابجا کردن وسایل انتظار دیدن یه جسد داشته باشی اصلا حس خوبی نیست.
هر چی بیشتر میگشتن کمتر پیدا میکردن. بالاخره داشتیم به این نتیجه خوشحال کننده میرسیدیم که فقط یک قربانی داریم که یه مامور آگاهی خبر از کشف یه درب قفل شده داد. به نظر میرسید انباری باشه. قرار شد اونو بشکنن. اما محکمتر از این حرفا بود. همه تجمع کردن. هر کی یه لگد میزد. یواش یواش رقابت پیش اومد. یه نماینده از پزشکی قانونی و یه نماینده از آگاهی! قرارشد به ترتیب هر کی فقط یه ضربه بزنه. بقیه هم تشویق میکردن. خیلی جوگیر شده بودم که برم جلو و با یه ضربه کلکشو بکنم. البته درب داخل یه راهرو باریک بود و نمیشد جفت پا رفت توش. میدونستم که یه ضربه پای چرخشی بهتر جواب میداد. اما حیف! باید کلاس کارمو حفظ میکردم. بالاخره با یک ضربه مهیب نماینده پزشکی قانونی در شکست. صدای کف و سوت همه جا پیچید.
حالا در نظر بگیرین کلی مردم بیرون توی شرایط استرس آور ایستادن و شاهد بودن که یه عده آدم با کلاس کت و شلواری با عینکهای فتوکرومیک و خیلی جدی رفتن سر صحنه و همه منتظرن که یه خبری بیرون بیاد و به جای اون صدای کف و سوت میاد. خب بیچاره ها حق دارن بگن: آخه این مملکته داریم!
آقای بازپرس وارد عمل میشه و همه رو ساکت میکنه. بهمون یادآوری میکنه که واسه کار مهمتری اینجا جمع شدیم. به داخل اتاق میرم. یه اتاق خواب دیگه هست. کلید درو میبینم که نیم متری درب روی زمین افتاده. وای که چه اشتباهی کرده بودم. هیچوقت خودمو بابت اون اشتباه نبخشیدم.
اگه قبل اینکه به در لگد پرونی کنیم چک میکردم که کلید روی اون هست یا نه خیلی از مسائل حل بود. حالا نمیدونستیم طرف خودش از پشت درو قفل کرد و با ضربات ما کلید از روی در افتاد یا اینکه کس دیگه ای از بیرون درو قفل کرد و کلید اونو از زیر در فرستاد تو.
قربانی دوم داخل این اتاق بود. وسط اتاق رختخوابشو روی زمین پهن کرده بود. پشه بند هم نصب کرده بود. در همون حالت دراز کش فوت شده بود.
چند تا نکته عجیب در این ماجرا بود. اول اینکه نمونه خون هر دو از نظر مونواکسیدکربن منفی شد. یعنی تنها عاملی که میتونست مرگ همزمان اونهارو توجیه کنه. دوم اینکه در بررسی های سم و آسیب شناسی بعدی هیچ علتی برای مرگ پیدا نشد. سوم اینکه چرا مرد دوم در اتاق خودشو قفل کرده بود. چهارم اینکه در اون هوای سرد چرا پشه بند نصب کرده بود. سر آخر هم اینکه چرا چشم مرد اول باز مونده بود. اگه حین خواب مردن پس نباید چشمش باز باشه.
هیچوقت کسی علت مرگشونو نفهمید. یعنی ممکنه جواب این معما در نگاه هراسان مرد اول به تلویزیون نهفته باشه. در حالیکه میخواست از جاش بلند بشه با چشمای کاملا باز خشکش زد. فیلم حلقه یادتونه؟ اونجا که دختر قاتل با صورتی که همیشه پشت موهاش پنهون بود از صفحه تلویزیون وارد اتاق میشد...
خیلی احمقانه هست. ولی به نظرم علتی که کمیسیون تعیین علت فوت اعلام کرد احمقانه تر بود: احتمالا هر دو نفر در اثر عارضه قلبی فوت کردن!
یعنی هر دو در یک لحظه دچار سکته قلبی شدن! در حالیکه پاتولوژیست هم ضایعه ای رو در قلب گزارش نکرد.
************* *****************
این هم یه بحث تحلیلی کاملا علمی از دوست و کارشناس عزیز رضا در خصوص علت گازگرفتگی در محیطهای ایزوله که هیچ ارتباطی با منبع حرارتی ندارن. برای من این مطلب خیلی جالب و روشنگر بود. جواب سئوالی که بیشتر از دو سال ذهنمو مشغول کرده بود گرفتم.
"سلام از اينكه برگشتين خوشحالم در خصوص خفگي با منوكسيد كربن محلول در اب و البته در حمام من به حكم اقتضاي شغلم تجربه اي دارم كاملا علمي و صد البته مستند!
به اين شكله كه در ابگرمكن هاي ديواري كه به سرعت اب را گرم ميكنن اب سرد وارد يك كوئيل نصب شده روي يك پلت عمدتا الومينيومي شده و در تماس با شعله ي مستقيم گاز گرم ميشه .
به مرور زمان و البته در شهرهايي كه اب لوله كشي انها داراي سختي بالايي از نظر وجود املاح هست ، كوئيل مذكور به دليل مجاورت با شعله مستقيم و در تماس با املاح اب( كلسيم واهك و ...) مستهلك شده و دچار خوردگي هايي اسفنجي شكل ميشه وقتي اب در جريان نيست ( كسي حمام نيست) مقدار نشت اب از سوراخهاي اسفنجي در حديست كه در تماس با شعله بخار ميشه و بهمين دليل هم نشتي قابل توجهي وجود نداره كه مالك بخت برگشته متوجه بشه ولي مهمترين قسمت كار وقتي شروع ميشه كه يه نفر ميره حمام!
عبور جريان شديد اب از داخل كوئيل سوراخ دار( اسفنجي) موجب مكش CO و CO2 ناشي از احتراق وشده و همراه اب گرم وارد محوطه ي حمام شده و اينجاست كه نظر اقاي دكتر ارش مبني بر ايزوله بودن محيط حمام با بيرون موجب تشديد ماجرا شده و طرف رو داخل حمام جونمرگ ميكنه!!!
براي تقريب به ذهن مثل وقتي يه كه شما باغچه منزلتون رو توسط شيلنگي كه بدنه اش بوسيله ي چند سوزن سوراخ شده ابياري ميكنين . جريان شديد اب نه تنها از سوراخها بيرون نمياد بلكه هوارو وكيوم ميكنه و از سر شيلنگ كف( هوا بعلاوه ي اب) بيرون ميزنه
فقط وقتي اب از سوراخها بيرون ميزنه كه دستتون رو جلوي شيلنگ بگيرين!
من چند مورد مرگ مستندش رو ديدم البته پزشك قانوني مسموميت با CO را در جنازه تاييد كرده بود ولي قاضي محترم دنبال كم و كيف ماجرا بود كه با چند روز كار كارشناسي تونستيم علت را پيدا كنيم ( فاصله قابل توجهي بين ابگرمكن و حمام بود ؛ گاز CO نميتونست مستقيما وارد حمام بشه، ضمن انكه در منزل و خارج حمام كساني بودن كه مسموم نشده بودن ولي داخل حمام يه نفر مرده بود!)
در يه مورد هم كه يه زوج جوان ( تازه عروس و دوماد) با مراجعه به اداره گازموضوع سردرد و سرگيجه بهنگام استحمام رو مطرح كردن ، بهشون گفتم كه ابگرمكن منزل رو تعويض كنند و بعد كه مشكلشون حل شد حتي برا تشكر تشريف نيوردن اداره!
ولي خوشحال شدم كه لا اقل به حكم تجربه اي كه داشتم تونستم از يك يا دو مرگ غم انگيز جلوگيري كنم اميدوارم واسه ي شما هم قابل استفاده باشه "
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.