تریبون آزاد!
از جمله خانمی که در یک کامنت خصوصی حسابی از خجالتمون در اومده:
(كسي از شما نخواست قهرمان دفاع از حقوق زنان باشيد كاري به راست و يا دروغ بودن ادعاي اون خانم هم ندارم .متاسفم واقعا براتون به طنز گرفتن مطرح كردن اين قضيه واقعا فكر ميكنيد كار درستيه وضعيت سياسي و به اصطلاح قوانين حقوقي ايرانو هممون ميدونيم زني راست يا دروغ ادعا كرده شوهرش بهش تجاوز كرده در حالي كه به اقتضاي شغلي كه داريد حتما ميدونيد مطرح كردن اين قضيه جزء تابوهاي جامعه كنوني ايرانه و حتي شايد در مورد تجاوزات افراد غريبه جسارت بيشتري وجود داشته باشه اونوقت اين مسئله رو به مسخره ميگيريد .حقوق و قوانين انساني نداريم يعني حتي تو يه محيط مجازي شما ي تحصيلكرده هم نميتونيد مسئله اي رو درست مطرح كنيد منظورم دفاع از اون زن نبود جوري نمينوشتيد تا اين طور استنباط بشه زني اگه با اين مشكل روبرو هست شكايتش به قول خودتون در يكي از سالمترين و مستقل ترين ادارات كشور يعني پزشك قانوني به سخره گرفته ميشه و جايزه طنازي از مديريت وبلاگ يك پزشك قانوني ميگيره ....ميدونم توجيهات زيادي داريد ولي فقط براي صدم ثانيه فكر كنيد شايد اين مشكل دختر خود شما در آينده باشه)
حالا خودتون اصل قضیه رو بخونین و اظهار نظر کنین که چه کاری از دستم بر میومد که نکردم. البته از نظر من این ماجرا فاقد پیچیدگی های لازم برای مطرح شدن در این وبلاگ هست ولی به بزرگواری خودتون ببخشید.
-------------------------------------------------------------------
میترا یه زن نوزده ساله بود. در یکی از شهرهای شمال غرب کشور زندگی میکرد. از یکسال قبل با پسری آشنا شد و بعد مدت کوتاهی با هم ازدواج کردن. البته هنوز مراسم عروسی برگزار نشده بود و هر کدوم در منزل پدرشون زندگی میکردن. اوایل کار همه چیز خوب پیش میرفت. شوهرش شغل آزاد داشت و با پدر و برادرش همکار بود.
مدتی بعد ورق برگشت و خانواده شوهرش ورشکست شد. هجوم طلبکارها امانشان رو بریده بود. تا جایی که تصمیم میگیرن شبانه فرار کنن. قبل رفتن شوهرش، میترا رو از نقشه آگاه میکنه و ازش میخواد همراهشون بیاد. میترا هم از ترس اینکه نکنه شوهرش برای همیشه مفقودالاثر بشه وسایلشو بر میداره و همراهشون میره.
شرایط خوبی نبود. هزار کیلومتر دور از شهر و دیارش، زندگی در یک محیط متفاوت، آدمهای جدید، بدون دوست با هویت جعلی و شرایط اقتصادی نامناسب. هر کدومش کافی بود که آدم بی تجربه ای مثل میترا رو از کاری که کرده پشیمون کنه. اما دیگه راه برگشت نداشت. خانواده شوهر برگشتن اونو به مثابه لو رفتن خودشون میدونستن و به نوعی اونو زندانی کرده بودن.
قضیه به همین جا ختم نشد. شوهر میترا به تدریج طلاهای اونو از چنگش در آورده بود. خودش می گفت حدود یک میلیون تومان از طلاهاشو فروختن و حتی یک ریال هم بهش ندادن. بعد هم که اصرار میترا رو برای رفتن دیدن با کلی خط و نشون کشیدن مجوز خروج اونو صادر کردن. اما میترا طلاهاشو می خواست.
خونواده اما مدعی بود که این طلاها رو خودمون خریدیم و حالا هم پس گرفتیم. میترا مجبور شد از دستشون شکایت کنه. البته با انکار کردن خانواده شوهرش و نداشتن شاهد شکایتش به جایی نرسید. اینجا بود که میترا یه فکر بدیع از خودش ساطع کرد که مثل تف سر بالا سیخ رفت توی چشمش!
داخل اتاقم نشسته ام. لابلای همهمه جمعیت توی پذیرش صدای زنی رو میشنوم که داره بلند بلند سرگذشتشو تعریف میکنه. برای کی؟ نمیدونم. آخه یه خرده خجالت هم چیز خوبیه! ملت کم کم ساکت شدن و به صحبتهاش گوش میدادن. دیگه تحمل ندارم. میرم توی پذیرش و ساکتش میکنم. میفرستمش داخل اتاق تا خارج از نوبت قال قضیه رو بکنم.
مدعی بود شوهرش بهش تجاوز کرده. توی سالن پذیرش هم با افتخار داشت همینارو تعریف میکرد. سابقه داشت قبلا افرادی با مشکلات مشابه مراجعه کنن. اما چنین چیزی رو مطرح نمیکردن. موضوع رو طور دیگه ای مطرح میکردن که قابلیت پیگیری هم داشت و بعضا به نتیجه هم رسیده بودن.
ــ یا طرف شوهرت نبود یا نمیدونی معنی تجاوز چیه.
ــ آخه ما هنوز به هم محرم نبودیم.
ــ یعنی چی؟ یعنی عقد نبودین؟
ــ چرا! ولی هنوز عروسی نکرده بودیم!!
ــ خب حالا چند روز قبل بهت تجاوز کرد؟
ــ دو ماه قبل.
ــ چرا تا حالا نیومدی؟
جوابی نداره. دلم واسه سادگیش سوخت. کم کم آروم شد و ماجرای آمدنش و طلاها رو گفت. بیچاره یکیو میخواست که درد دل کنه. کلی سبک شد. دلم میخواست یه جوری کمکش کنم. این راهی که در پیش گرفته بود جواب نمیداد. احتمالا شاهدی هم نداشت. این بود که بعد دادن سیمرغ بلورین راهنماییش کردم که بره به سراغ شوهرش و تهدیدش کنه که اگه طلاهامو ندین میرم پیش دادستان و ماجرای فرار کردن شما رو بهش اطلاع میدم.
کلی خوشحال شد. ازم تشکر کرد و رفت. بادی به غبغب انداختمو به این فکر میکردم که واقعا اگه اینا منو نداشتن تکلیفشون چی بود. یه دفعه یادم اومد اگه خونواده شوهر از ترس لو رفتن میترا رو سر به نیست کنن تکلیف چیه؟ اون که اینجا کسی رو نداره تا از غیبتش با خبر بشه.
آخه اینم فکر بود به سرم زد؟ تا حالا چند بار با خودم عهد بستم که ملتو تو هچل نندازم ولی مثل اینکه آدم بشو نیستم. چند روزه که خبری از میترا نشده. امیدوارم لااقل زنده باشه و قربانی نقشه هوشمندانه من نشده باشه!
-----------------------------------------------------------------------------------
خب میبینید که بحث تجاوز یه موضوع انحرافی هست. هدف چیز دیگه ای بود. اون حتی نمیدونه که با خوندن خطبه عقد به شوهرش محرم میشه یا لااقل اینطور وانمود میکرد. حتی اگه مسئله تعرض مطرح بود با توجه به گذشت دو ماه چیزی قابل اثبات نبود. چه کار بیشتری از من بر میومد در حالیکه میترا دنبال مستمسکی برای رسیدن به طلاهاش بود؟ ضمنا باید به اطلاع دوستان برسونم که در محیط کارم خیلی جدیم و مراجعین هم تحت تاثیر همین روحیه من قرار میگیرن. بنابراین دقت در کارمون فدای مسائل حاشیه ای نمیشه. البته این باعث نمیشه که با افراد با جنبه برای تلطیف فضا سر شوخی رو باز نکنم. اینکه در بیان مطالبم تم طنز رو بکار میبرم به خاطر اینه که مخاطب با من همراه بشه و بتونم گوشه ای از مسائل اجتماعی جامعه رو برای اونها بیان کنم.
**********************
اینم یه بحث تحلیلی زیبا از دوست حقوقی خودمون غزل:
تجاوز یعنی یک طرف بخواد و به زور کارشو پیش ببره و اون یکی اصلا نخواد و زمینه ذهنی واسش مهیا نباشه. به خاطر همین زمینه ذهنی هست که بعد از ازدواج تجاوز معنی نداره. شوهر اگر زن نخواد و با اون رابطه برقرار کنه میتونه از مصادیق ماده 1103 قانون مدنی باشه. طبق این ماده زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند. که این حسن معاشرت مصادیق زیادی داره: توجه به خواست همسر، اجازه به رفت و آمد متعارف با دوستان و اقوام و ... و کار این آقا طبق ادعای خانوم به معنی سوء معاشرت مرد هست نه تجاوز. تجاوز یک بار کیفری داره و سوءمعاشرت بار حقوقی.
ضمنا دوران فمینیسم دیگه تموم شده. الان عصر برابری حقوقه نه تساوی حقوق. توجه کنید که به دنبال هر حق یک تکلیف هم میاد. وقتی میگیم برابری حقوق یعنی من که یک خانومم حقوقم با توجه به فاکتورهای جسمی و روانیم برابر با یک آقا باشه. اما وقتی میگیم تساوی دیگه این فاکتورها رو در نظر نمیگیریم. لطفا شعار ندید که عالیه و ما اینطوری تو پوز مردا میزنیم (من خودم یه زمانی فمینیست بودم و هر مردی که علیه یه خانوم حرف میزد پوستشو میکندم بدون توجه به اینکه حق با کیه). یک روی فمینیست اینه که حقوقمون با مردا مساوی میشه اما روی دیگش اینه که تکالیفمون هم برابر میشه. پس اگر میتونید هم پای یک مرد تو معدن زغال سنگ کار کنید یا شب راه بیفتید و زباله های مردمو جمع کنید شعار فمینیسم سر بدین. کاری به خانومهایی ندارم که یا پارک بان میشن یا جوشکار و برشکار و خیلی موارد دیگه. اگه پای درد دلشون بشینی میبینی که اکثرشون علاقه به این کار ندارن. اینا اگه به خاطر بچه هاشون نبود هرگز این کارو نمیکردن.
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.