مینیمال پست!
میگن در ایام قدیم یه بابایی اسمش "منصور بن موسی" بوده. یه روز رفقاش شاکی میشن و بهش میگن اسمت خیلی طولانیه٬ خلاصه ش کن. اونم قبول میکنه. با خودش میگه منصور که دو جزء داره٬ جزء اولش"من" که میکنمش "نیم من" دومی هم صور که خیلی بزرگه٬ شیپور کوچیکتر و بهتره و ...
فردا میره پیش رفقاش و میگه اسممو نصف کردم٬ از امروز بهم بگین "نیم من شیپور بن پشم پونزده"!
حالا شده قضیه خودم. نیم ساعت وقت صرف کردم٬ به خلسه فرو رفتم تا شش صفحه پرونده بیمارستانی رو خلاصه کنم. حالا که نگاه میکنم٬ خلاصه ها شد هشت صفحه. الان دو تا سئوال اساسی برام مطرح شده٬ اول اینکه انگیزه من از این کار چی بوده؟ دوم اینکه اصلا چطور میشه خلاصه یه موضوعی از اصلش بیشتر بشه! نتیجه اینکه یک ساعت دیگه صرف تطبیق این دو تا با هم کردم تا خدای نکرده مکاشفات خودمو حین سیر و سلوک٬ جای گواهی به خورد مراجع محترم غذایی ندم! دلم واسه مصدوم پرونده سوخت. بیچاره فکر میکرد با صرف یکساعت و نیم وقت حالا دیگه چه گزارش فایده مندی واسش نوشتم.
یاد ایام دانشجویی افتادم. وقتی که ترم یک بودیم و جزوه بافت شناسی رو از روی نوار پیاده کردیم. شد هشت صفحه. خیلی هم زیبا بود. اما چند تا از دخترای ضایع کلاس که تحمل این همه زیبایی رو نداشتن٬ گرفتن دوازده صفحه غلط نامه واسه جزوه ما تهیه و پخش کردن! اینا اصلا اعتقاد نداشتن آبروی مومن باید حفظ بشه.حالا ما ذوق کرده بودیم تا نصفه شب نشستیم با رفقا یه جزوه ای تهیه کردیم٬ اینطوری باید جواب زحمات ما رو میدادن؟
-------------------------------------------------------------------
پ.ن: با این برنامه ای که بلاگفا در پیش گرفته٬ یا برای بلاگفا در پیش گرفتن٬ نتونستم پست جدیدمو سر وقت حاضر کنم. فعلا این مینیمال نوشتو از من داشته باشید تا فردا ببینیم چطور میشه.
سئوال نوشت: کسی میدونه آیا ماشین ظرفشویی تک نفره داریم یا نه؟ اگه داریم چه مارکیه؟ به نظر شما اگه ظرف نشسته هارو بریزم تو ماشین لباسشویی و فقط دکمه Rinse رو فشار بدم٬ اتفاق ناگواری میافته؟
--------------------------------------------------
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.