پت و دیگر هیچ!
حسن یه آقای بیست و چهار پنج ساله بود. قد کوتاه و کمی چاق با صورت گرد و موهای پرپشت. مدعی بود حدود دو ماه قبل تصادف کرده و آسیب جدی دیده. نحوه و کیفیت ورودش به اتاق معاینات جالب بود. زیر بغلش یه بسته بزرگ عکسهای رادیولوژی بود که به زحمت حمل می کرد. توی دست دیگه یه صفحه مدور گچی بود که توی عمرم بین لوازم و اسباب پزشکی ندیده بودم. وسطش یه فرو رفتگی شبیه بینی بود. حسن اون صفحه رو مثل نقاب روی صورتش نگه داشته بود و وقتی می خواست حرف بزنه اونو برمی داشت. در حالیکه شل می زد به طرز فجیعی وارد اتاق شد و نشست.
ـ این چیه جلوی صورتت؟
ـ گچ بینی.
ـ بعد از دو ماه هنوز گچ بینی؟
ـ دکترش گفته هنوز شکستگی بینی جوش نخورده باید توی گچ باشه!
حوصله بحث کردن باهاش نداشتم. از اون مواردی بود که تو همون نگاه اول فهمیدم یه ریگی توی کفشش هست. درخواست پرونده بیمارستانی کردم و فرستادمش بیرون.
با یک هفته تاخیر بالاخره پرونده رو آورد. با همون ژست وارد شد. پلمپ پرونده بیمارستانی باز شده بود و دوباره با چسب سر هم شده بود. به روش نیاوردم. صفحه اول پرونده به طور ناشیانه ای دستکاری شده بود. روی تاریخهای تایپی خط کشیده بود و دستی یه عددی نوشته بود که هنوز یادمه ۴/۸/۸۸
برگه خلاصه پرونده رو کامل لاک گرفته بود و یه متن عجیب و غریب نوشته بود. اولش اعصابم به هم ریخته بود که یکی اینقدر منو هالو گیر بیاره که کوچکترین هنری در پرونده سازی به خرج نده ولی بعدا قضیه برام جالب شد.
شرح ضایعات منجر به بستری شامل موارد زیر بود:
شکستگی سر شکستگی بینی شکستگی فک شکستگی گردن شکستگی دنده ها شکستگی مچ پا و شکستگی لگن!
ـ این همه شکستگی رو شما یک جا داشتی؟
ـ آره به خدا!
ـ چند روز بستری بودی؟
ـ دو روز!
ـ به نظرت یه خورده کم نبود؟
ـ حوصله ام از بیمارستان سر رفته بود خودم رضایت دادم مرخص شدم.
ـ بقیه کار درمانی چطور انجام شد؟
ـ توی خونه خودم استراحت کردم!
ـ صحیح ! فهمیدم.
ـ تازه پارگی کاندوم هم داشتم که یادشون رفت تو پرونده گزارش کنن!
ـ چرا باید این فاجعه زیست محیطی رو توی پرونده بیمارستانی گزارش کنن؟
ـ آخه در اثر تصادف بوده!
ـ مطمئنی؟
ـ آره به خدا! هنوز زانوم خوب نشده و می لنگم.
ـ آهان منظورت پارگی تاندونه؟
ـ آره همون!
یه لحظه به سرم زد نکنه دوربین مخفی باشه و سر کار باشم. ولی اطرافم خبری نبود.
گرافیهای رادیولوژی رو گرفتم. برای هر شکستگی یه مجموعه عکس داشت که هر کدوم به اسم یه نفر بود. سی تی جمجمه به اسم عباس ... بود.
ـ این که به اسم تو نیست. عباس کیه؟
ـ ... عباس اسم رفیقمه اشتباهی توی رادیولوژی اسمشو جای من گفت!
ـ عکس قفسه سینه هم که به اسم نغمه ... هست. اونم اشتباهی اسمشو جای تو گفت؟
ـ نه! احتمالا اشتباه شده.
ـ فکر می کنی با این کارا به جایی برسی؟
ـ چطور مگه؟
بحث کردن باهاش فایده ای نداشت. موضوع رو براش شرح دادم و گفتم تا باعث دردسر نشده همه چی رو فراموش کنه. ولی اصرار داشت که از ما گواهی بگیره. چون می دونستم که ممکنه توی نامه ما هم دست ببره بهش گفتم که بره ما خودمون گواهی رو می فرستیم کلانتری.
یک هفته گذشت. قصد نداشتم به نامه جواب بدم ولی از بس تماس گرفت که دیگه کلافه شدم. آخر سر هم تهدیدمون کرد که اگه جوابمو ندین از دستتون شکایت می کنم!
آدم به حماقت این بشر توی عمرم ندیده بودم.
یه گزارش مبسوط تهیه کردم. با رئیس بیمارستان هم صحبت کردم و اونو در جریان ماجرا گذاشتم. ضمنا بهش گفتم که طرف با کمک یکی از پرسنل بیمارستان این مجموعه گرافیها رو تهیه کرد. قول داد که پیگیر ماجرا بشه و فرد خاطی رو شناسایی کنه.
چهار ماه گذشت. یه روز از دادستانی یه برگ فکس دریافت کردم. بلافاصله دادستان تماس گرفت و گفت که این گواهی که فکس کردیم رو شما صادر کردی؟
نگاه کردم. همان گواهی حسن بود. ولی تمام متن منو لاک گرفته بود و همون خزعبلات رو لیست کرده بود: شکستگی سر و لگن و بینی ...
ایندفعه برای زانو پارگی تاندوم! گزارش کرده بود که لااقل قابل تحمل تر بود.
تعجبم این بود که گواهی ما چطور به دست حسن افتاد.
شاید تا حالا بیش از صد بار به پرسنل کلانتری ها کتبی و شفاهی آمرانه و عاجزانه گفتیم گواهی هایی رو که پلمپ شده دست مردم میدیم برای کپی گرفتن بازشده دست خودشون ندید. بارها پیش اومده برای یکی خودزنی گزارش کردیم و نامه رو سربسته تحویلش دادیم تا به کلانتری ببره ولی سیم ثانیه بعد گواهی به دست با عصبانیت اومد که اینا چیه نوشتین؟
در مورد حسن هم با وجود این که نامه محرمانه فرستادیم عقلای کلانتری نامه رو به دستش دادن تا یه کپی برداره و بیاره . آقا هم نامه رو گرفت و جیم شد و بعد از زیر و رو کردن متنش یه گواهی عجیب برد به دادگاه که توی قوطی هیچ عطاری نبود.
دادستان می گفت تازه کلی مدارک دیگه رو هم جعل کرده و به ما داده و حالا قراره به جرم جعل اسناد بره هلفدونی.
امیدوارم این مدت که زندان هست تحت آموزش توسط افراد مجرب جعل اسناد قرار نگیره. چون در این فرد هیچ نیروی بازدارنده از تخلف وجود نداره.
دی ماه ۸۸
ـ
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.