شوهرایی که از دست زنشون کتک میخورن٬ واقعا نوبرن! همینکه بهم مراجعه میکنن٬ یه نگاه غضبناک بهشون میندازم. بعد هم براشون ابراز تاسف عمیق میکنم. چون اول اینکه کتک کاری اصلن کار خوبی نیست حالا با هر کی که میخواد باشه. دوم اینکه کتک کاری با شریک زندگی نه تنها خوب نیست که خیلی هم بده. سوم اینکه تو این کتک کاری اگه مرد خانواده از همسرش کتک بخوره که دیگه قابل بخشش نیست. حالا گیرم این اتفاق افتاده٬ دیگه شکایت کردن واسه چی؟ آخه تف از این سربالاتر سراغ دارید؟ 

البته یه نکته رو نباید فراموش کرد. اینکه در تمام موارد خانمها از ابزار استفاده میکنن. اما بر خلاف تصور عمومی شایعترین وسیله مورد استفاده لنگه کفش نیست. این مال قدیما بوده. در حال حاضر لوله جارو برقی با اختلاف فاحشی در صدر لیست قرار داره. چون هم محکم و ارزون قیمته هم اینکه لامصب درد داره! ( این جمله آخر نقل قول بود)

 مرد به ظاهر موقر و متین وارد اتاقم میشه. کارمند هست و مدعیه شب گذشته از همسرش کتک خورده و حالا برای دادخواهی اومده. در جواب عتاب من که از چرایی واقعه سئوال میکنم میگه:

ــ خانم بنده تکواندوکار هست. کمربند مشکی داره. پرید رو هوا و جفت پا اومد تو سینه م! بعد هم چند تا مشت و لگد حواله سر و صورتم کرد. خیلی آدم عصبی و خطرناکیه!

حس خوبی نیست شریک زندگی یکی٬ جفت پا بیاد تو مخزن عواطف و احساسش. حالا جای دیگه فرود میومد زیاد مهم نبود!  چشام گرد شده بود و هراسان بهش نگاه میکردم. آب دهنمو قورت دادم و به فکر فرو رفتم. عجب نکات ریزی هست که مردا قبل ازدواج باید بهش دقت کنن. اینکه دختر باید بااصالت٬ نجیب و وفادار باشه در عین حال رزمیکار نباشه.

مرد شب قبل٬ در غیاب ما به درمانگاه مراجعه کرد و یک گواهی از پزشک اونجا گرفت. از شانس بد٬ گیر یه پزشک خانم افتاد که اصولا در موارد کتک کاری با شوهر٬ سیمپاتی شدیدی با خانمها دارن. یعنی وقتی یه خانم از شوهرش کتک میخوره و بهشون مراجعه میکنه٬ چشم بابصیرت برزخی و شهود قلبی پیدا میکنن و چیزهایی رو میبینن و گزارش میکنن که عمرن ما با این دو چشم بی سوی خودمون بتونیم ببینیم.

اما برعکس٬ کافیه یه آقا با شکایت مشابه گذارش به این همکاران خانم بیافته. اونوقته که به هر وسیله ممکن چوب لای چرخ این عزیز میذارن. بهتره خودتون یه نگاهی به قسمتی از گواهی صادر شده بندازید و ببینید که چطور با زیرکی گواهی خودشو از حیز انتفاع ساقط کرد.  

 "...این گواهی جهت ارائه به پزشک قانونی صادر شده و هیچ ارزش قانونی ندارد!!" خب این یعنی چی؟ اگه برای ما صادر شده چرا ارزش قانونی نداره؟ اگه هم ارزش قانونی نداره واسه چی صادر شده؟

فکر نکنید فقط همکاران خارج سازمان ما این حسو دارن. نه همکارای درون سازمانی ما هم گاهی اوقات یه جورایی این همذات پنداری رو بروز میدن. اما یه اسراری وجود داره که من هنوز ازش سر درنیاوردم. اینکه این سیمپاتی عام نیست. یعنی کافیه همین خانم با یه نامه قضایی بیاد و بخواد سن خودشو کم کنه. اونوقت هست که این همکار خانم ما آنچنان در لاک قانونی خودش فرو میره که هیچ ضجه و ناله و گریه و آهی درش نفوذ نمیکنه. عمرن اگه راضی بشه شش ماه ناقابل از سن این خانم کم کنه.

حالا علت این یک بام و دو هوا چی هست دیگه بماند. به قول سهراب:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ     کار ما٬ شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

خلاصه اینکه بعد یکساعت کارمند پذیرش بهم اطلاع میده که همسر مکرمه معظمه آشنا به فنون رزمیه آن مرد موقر هم برای دادخواهی اذن ورود میخواهد. خون بدنمان خشک شد و لرزه بر اندام ما مستولی گردید. چه آنکه ضعیفه ای که جسارت آنرا یافت مرد خانه خود را مستهلک گرداند٬ دیگر مردان خارج خانه که برایش عددی تلقی نمیگردند.

صندلی ارباب رجوع رو از میزم دور کردم که فرصت عکس العمل داشته باشم. تمام فنون دفاع شخصی که بلد بودم رو مرور کردم. یه خط اول آیت الکرسی رو خوندم و به خودم فوت کردم. پناه بر خدا! بگین بیاد تو!

وارد اتاق میشه. تنها مثالی که میتونه ظاهر اونو به خوبی تداعی کنه یه رشته ماکارونی تک ماکارون هست. به طوریکه اگه یه لحظه حواسش به خودش نبود از وسط تا میخورد. جثه نحیف٬ چشمهای گود رفته و رنگ از رخ پریده. مانتو و شلواری که انگار تن یه مترسک کرده بودن٬ داشتن زار میزدن. از دو حالت خارج نبود یا تالاسمی مینور داشت یا داشت تلاش میکرد مانکن بشه که از کنترل خارج شد. یا اینکه یه بیماری خطرناک ناشناخته داشت.

ــ اونوقت شما رزمیکار هم هستی یا فقط اونارو دوست داری؟

میخنده و سرشو به نشانه ابراز تاسف تکون میده.

ــ شوهرم به شما گفت که من رزمیکارم؟

میخواستم بگم نه پس از فدراسیون جهانی استعلام کردم تازه جوابش اومد. اما نگفتم.

ــ شوهرم وحشیانه کتکم میزنه و وقتی میفهمه که قصد شکایت دارم پیشدستی میکنه. تا حالا چند بار تعهد داده اما هیچ فایده ای نداشت.

راست میگفت. کلی آثار داشت. البته اعتقاد داشت وسط دعوا حلوا پخش نمیکنن. منم به سر و صورتش چنگ میزدم.

ــ چرا سعی نمیکنید سر مسائل با هم صحبت کنید و به نتیجه برسید؟

ــ ما زیاد با هم حرف نمیزنیم. مگه اینکه ضروری باشه. چون شوهرم سر هر چیز هیچ و پوچی از کوره درمیره و کار به زدوخورد میکشه ...

این دو نفر هم رفتن و دیگه خبر ندارم پرونده به کجا رسید. اما میشه حدس زد که دوباره یه تعهد دیگه هست و ادامه همین زندگی و روزمرگی ... اما من یه رابطه ای کشف کردم. اینکه آستانه تحریک هر کسی با مهارت های تکلمی اون رابطه مستقیم داره. افرادی که تیپ شخصیتی آروم دارن دیرتر از کوره در میرن. نه به این خاطر که ذاتن آروم هستن. بلکه چون گستره وسیعتری برای ابراز احساسات خودشون پدید آوردن.

یه نفرو در نظر بگیرید که تون صدای آهسته ای داره. وقتی عصبی میشه٬ کمی تون صداشو بالا میبره. بیشتر عصبی بشه بیشتر بالا میبره. دیگه وقتی خیلی از کوره در بره فریاد میزنه که اطرافیان حساب کار دستشون میاد. حالا اگه فردی باشه که صحبت کردن عادی اون هفت تا خونه اونطرفتر شنیده میشه. خب وقتی یه کمی عصبانی میشه مجبوره فریاد بزنه تا احساس خودشو منتقل کنه. دیگه از اون به بعد کلام و تون صدا قادر به بیان بیشتر احساسات نیست و کار به درگیری فیزیکی میکشه. 

به همین نسبت وقتی دامنه لغات محاوره ای فرد وسیعتر باشه٬ ابزار مناسبی برای بیان احساسات گوناگون و حتا متناقض خودش داره. اما کسی که از این هنر بی بهره باشه٬ وقتی با فقر کلامی مواجه میشه٬ ترجیح میده جفت پا به پرواز دربیاد.

اهمیت این موضوع اینجاست که به بچه ها باید این آموزش داده بشه که احساسات خودشونو بیان کنن و به تدریج مهارت ابراز کلامی اونو با دامنه لغات گسترده و به شیوه های مختلف به دست بیارن. سر کلاس یا در منزل فرق نمیکنه. شاید دیگه وقتش باشه که در مدارس و دانشگاه ها مبحث زبان بدن یا"body language" جای خیلی از دروس بی خاصیت یا حداقل در کنارشون تدریس بشه و آموزش داده بشه. برای شروع کار میشه مصداق های ساده ای از اونو در قالب مثالهایی آموزش داد. اینکه یه تماس چشمی ماهرانه چقدر میتونه تنش ها رو کم کنه. اینکه لبخند زدن و خیره شدن به پدر و مادر یا همسر میتونه اثر بهتری از حاضر جوابی داشته باشه و ده ها مورد دیگه که به سادگی و با کمترین هزینه میتونه کیفیت زندگی اجتماعی ما رو بالا ببره.