خرده شیشه!
قصد داشتم یه پست جدید بذارم اما یه اتفاق کوچیک باعث شد که تصمیم بگیرم نظر دوستان رو بدونم! اول لطفا این کلیپ که در سایت آپارات گذاشتمو ببینید.
http://www.aparat.com/v/c5495d9a69a21ff8038fa7383954775f301746
خب حالا نظرتون چیه؟ حرکت این پیرمرد رو چگونه ارزیابی میکنید؟ ماجرا از اونجا شروع شد که ترمز شیشه سکوریت مرکز ما بنای ناسازگاری گذاشت. احتمالا تبدیل به ترمز ای بی اس شد و مانع از این بود که درب به راحتی بسته بشه. هر کسی رد میشد تلاش میکرد که این ترمزو از کار بندازه و درب رو ببنده. اما تلاش همه با شکست مواجه شد. این پیرمرد که معلوم نیست اینجا چیکار داره به سرش زد که مانع رو برطرف کنه و درب رو ببنده. احتمالا با خودش فکر میکرد یه مشت آدم بی عرضه اینجا هستن که کاری از دستشون برنمیاد و به قول معروف دود از کنده پامیشه! اما تلاشهای بی وقفه ایشان منجر به افتضاحی شد که از زمان پیدایش مرکز بی سابقه بود!
اونوقت اگه ما نخواهیم یکی در و دیوار مارو تعمیر کنه به کی باید بگیم؟ صدای شکستن شیشه تقریبا شبیه انفجار بود که باعث شد به سرعت از جا کنده بشم و برم سر صحنه. البته شما در این فیلم شاهد حضور ما نیستید. پیرمرد ظاهرا که آسیبی ندید٬ اما چون حدس زد ممکنه متهم به تخریب اموال عمومی بشه و در آستانه اجلاس عدم جنبش کشورهای بی تعهد٬ سر از یه جاهایی دربیاره٬ خیلی زود رفت تو نقش یک مصدوم و آه و ناله آغاز کرد. مبنی بر اینکه دست و پاش پر از خرده شیشه شده. اما به نظرم این خرده شیشه ها جدید نبود و از قبل داشت. چون آدمی که جنسش خرده شیشه نداشته باشه٬ در کاری که اصولا بهش ربطی نداره اینطور عجولانه دخالت نمیکنه و ما رو با ده پونزده کیلو خرده شیشه تنها نمیذاره!
به پرسنل گفتم نذارن بره بیرون تا فیلمها رو بازبینی کنم. همینکارو کردم و متوجه شدم پیرمرد بیچاره نیت بدی نداشت و از سر خیرخواهی دست به این حرکت وندالیستی زد. به همین دلیل گفتم که ولش کنن بره. یه موقع فکر نکنید ترسیدم طرف از ما طلبکار بشه و حالا مجبور بشیم بهش دیه بدیم! نه اینجور نبود. اما پیرمرد قصد رفتن نداشت و با کلی دستمال کاغذی دست و پاشو پانسمان کرد و داخل پذیرش جولان میداد و آه و ناله میکرد. انگار ما ازش خواسته بودیم اینکارو برامون انجام بده که حالا ازمون طلبکار بود! لاجرم مجبور شدیم با کمک دوستان از مرکز بندازیمش بیرون.
شانس مارو میبینید؟ البته بعید نیست فردا دوباره بیاد و ادعای خسارت کنه. با شناختی که من از مردم اینجا دارم٬ هیچ فرصتی رو برای فرصت طلبی از دست نمیدن. واسه همین تقریبا مطمئنم در آینده نه چندان دور٬ سوار بر ویلچر جلوی ما سبز میشه و ادعا میکنه همینجور مثل یه عابر بیگناه داشت رد میشد که درب شیشه ای رو سرش آوار شد. بعد هم هرچی درد و مرض در طول این هفتاد سال کسب کرده بود رو مرتبط با این فاجعه انسانی میدونه و طلب ضرر و زیان میکنه. خوشبختانه این فیلمها از جهات مختلف شاهدی بر شیطنت به خرج دادن این بابا است و ما کماکان بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم.
اما یه نکته که همین الان به ذهنم رسید اینه که حالا کی باید خسارت مارو جبران کنه؟ سازمان متبوع ما که آه در بساط نداره. پرسنل ما هم که هشتشون گرو نه مونده! پیرمردو هم که فرستادیم رفت پی کارش٬ پس دیگه کی میمونه؟ حدستون درسته٬ حاجیتون میمونه که طبق معمول باید دست به جیب بشه و فردین وار در جهت اعتلای اهداف متعالی سازمان اقدام کنه. راستی شیشه سکوریت مترمربعی چنده؟
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.