!Halflife
دور میز صبحانه نشسته بودیم. چند سال پیش بود٬ رستوران هتل هما شماره ۲ مشهد. البته قبل این بود که به بخش خصوصی واگذار بشه. دور میز کناری یه عده آقا و خانم پرسنل کادر پروازی نشسته بودن. بدون توجه به اطراف مشغول صرف صبحانه بودن. ما اما داشتیم بهشون توجه میکردیم. چون صبحانه خودمونو خورده بودیم و کار دیگه ای جز تجسس در امور مسلمین نداشتیم!
یه خانم که همراه ما بود٬ رفته بود تو نخ لباساشون. لباس های فرم بود. احتمالا داشت تو ذهنش الگوبرداری میکرد تا بعدا سر فرصت پونزده شونزده متر پارچه رو به هدر بده. یه آقای تپل که کنارم نشسته بود یه جور خاصی بهشون نگاه میکرد. داشت غر میزد که ماشالا چقدر میخورن! انگار حساب میزشون با ما بود! من اما دستمو زیر چونه گذاشته بودم و داشتم به این فکر میکردم که "نیمه عمر" اینا چقدره!
مسافرت زمینی یا هوایی٬ مسئله این است! هر روز به طور متوسط هفتاد نفر در جاده های ما جونشونو از دست میدن. چند برابر این رقم مجروح و معلول میشن. یعنی بیشتر از دو برابر آمار متوسط جهانی! بعد از سیرالئون مقام دوم رو در آمار تصادفات داریم. حتی از تمام کشورهای پیشرفته و استعمارگر دنیا که مدعی هستن٬ جلوتریم. اونم با فاصله. عمرا اگه بهمون برسن.
اما سوانح هوایی در طی این سی سال کمتر از دو هزار نفر کشته داشته. زخمی ها هم خیلی کمتر بودن٬ پس چرا سقوط یک هواپیما اینقدر مصیبت بار تلقی میشه٬ اما جاده ها بی سروصدا قتل عام میکنن و کسی هم عارضشون نیست؟ یه مقایسه ساده عمق فاجعه رو بیشتر نشون میده.
از اول سال تا حالا٬ یعنی همین شش هفته اخیر٬ آمار مرگ و میر سوانح جاده ای تقریبا دو برابر کشته شدگان سوانح هوایی در طی این سی سال است! ولی کسی حرفی از قربانیان جاده به میون نمیاره. اگه هم حرفی به میون بیاد در خصوص ضرورت افزایش جریمه های رانندگیه. اما همین که یه هواپیما سقوط میکنه٬ همه دست به کار میشن. دنبال جعبه سیاه میگردن٬ وزیر و معاونین به محل حادثه سفر میکنن٬ گروه های تحقیق و تفحص شکل میگیره و زمزمه های استیضاح هم به گوش میرسه. اما به همون سرعت همه چی فراموش میشه. هیچوقت علت سوانح هوایی اعلام نمیشه. مقصر معلوم نیست. نتیجه تحقیق و تفحص پوشیده میمونه!
مثلا من بالاخره نفهمیدم علت سقوط هواپیمای ایران ۱۴۰ در شاهین شهر٬ بوئینگ ۷۲۷ ارومیه٬ ایلیوشین کرمان٬ یاک ۴۰ ساری و توپولف در قزوین چی بوده. البته دونستنش هم دردی رو دوا نمیکنه.
اما قضیه سوانح جاده ای فرق میکنه٬ به یه درد مزمن تبدیل شده. خاطرم هست وقتی دولت خدوم سازندگی قصد داشت قیمت بنزین رو افزایش بده٬ مجلس مخالف بود. اکبر ترکان وزیر راه دولت اکبر رفسنجانی به مجلسی رفت که رئیس اون اکبر ناطق نوری بود٬ تا نماینده ها رو متقاعد کنه که بنزین لیتری پنج تومان ستمه! اونم از حربه آمار بالای قربانیان جاده ای استفاده کرد و موفق شد. یعنی گفت "اجازه بدهید فقط یک تومان به قیمت بنزین اضافه شود تا با درآمد ناشی از آن تمام جاده های کشور به بزرگراه تبدیل شود و شاهد قتل عام مردم در جاده ها نباشیم." الله اکبر از این همه اعتماد به نفس!
الان که فکر میکنم میبینم هفتصدتا از این یک تومان ها به قیمت بنزین در این مدت اضافه شده اما هنوز مردم توی جاده ها قتل عام میشن. طبق گزارشها هر سال سوانح جاده ای حدود هفت میلیارد دلار خسارت مستقیم به بدنه اقتصاد مملکت وارد میکنه. برای مقایسه بد نیست بدونید که این مبلغ بیشتر از دو برابر مبلغ بزرگترین اختلاس تاریخ بشر٬ از آدم تا خاتم و بعد اون هست!
خب هر مسئولی با حداقل آی کیو میتونه بفهمه اگه فقط یکسال این مبلغ صرف بهینه سازی جاده ها و ارتقاء کیفیت خودروها بشه٬ دیگه هر سال مبلغ قابل توجهی صرفه جویی اقتصادی میشه و بهتر از اون٬ هر سال ده هزار نفر یتیم نمیشن. مستحضر باشید خسارت غیر مستقیم این سوانح اصلا به حساب نیومده٬ مثلا مرگ هزاران نفر که عمدتا در سن مفید کاری خودشون به سر میبرن٬ حوادثی که بعدا برای افراد تحت تکفلشون ایجاد میشه٬ مسیرهای انحرافی احتمالی که بعضی از این عزیزان بعدا ممکنه طی کنن و خسارات بی انتهای ناشی از اون!
خب پس وقتی من اینو میفهمم٬ مطمئنا اون مسئول محترم در جایگاه تصمیم گیری هم اینو میفهمه٬ یعنی انتظار میره که بفهمه. پس یه نتیجه خیلی واضح میشه گرفت اینکه مشکل اون طور که گفته میشه از کمبود اعتبار نیست. بلکه مغزهایی که باید به این چیزها فکر کنه و تصمیمات راهبردی بگیره٬ یا آواره دیار غربت شده و برای اجانب کار میکنه و یا اصلا از یه حدی بیشتر اجازه پیشرفت نداره. یعنی شده همون مثال مرحوم یعقوب لیث صفار٬ که میگفت کارهای بزرگ را به افراد کوچک سپردم و کارهای کوچک را به افراد بزرگ. افراد کوچک که از عهده آن برنیامدند و افراد بزرگ از انجام آن عار داشتند٬ لذا اوضاع بلاد هفت بیجار شد.
فکر نکنید سوءمدیریت فقط محدود به همین مقوله است٬ در خیلی از موارد٬ شاهد اون هستیم. در نتیجه وقتی مقام معظم رهبری فرمان هشت ماده ای برای مقابله و مبارزه با فساد اداری صادر میکنه٬ از حد چند تا پوستر و سمینار و سخنرانی فراتر نمیره٬ چون اصلا بازوهای اجرایی متناسب وجود نداره. یعنی اونطور که گفته میشه علت اون مخالفت یه عده و کارشکنی نیست٬ بلکه مسئولی که قادر به پردازش این قبیل طرح ها و تدوین اصول کاربردی و هماهنگی های لازم باشه٬ اصلا وجود خارجی نداره.
برمیگردیم سر میز صبحانه. هر دو گروه قصد داریم برگردیم به شهرمون. یک روی دویست هزار احتمال داره ما توی جاده مرحوم بشیم و به دیار باقی سر بزنیم و تقریبا یک بر روی هفتاد میلیون احتمال داره که اونا تیک آف به مقصد آخرت داشته باشن! پس به نظر شما منطقی تر نبود که اونا بشینن و نیمه عمر ما رو محاسبه کنن؟
some kind of anti filtering strategy has been applied in the text, but I am not sure about its efficacy. Dear cyber crime agent! if you are obliged to surf for determining suspicious texts through the web, please make me aware before filtering. I will remove the post like a human child
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.