یک شب گرم تابستانی که تحمل آن بدون کولر ممکن نیست. باد گرم و سوزانی در کوچه پس کوچه های شهر میوزد که انگار از کوره آهنگران بیرون می آید و هر عابری را مجبور به پناه بردن زیر سقف می کند. در یک خانه مخوف در حومه شهر اما وضع به گونه ای دیگر است. افراد زیادی با ظاهری عجیب را در یک جا گرد هم آوردند. در آن گرمای طاقت فرسا آنها کلاه و شال گردن پلیور و اورکت به تن دارند. شلوار گرم کن و جوراب پشمی را هم به آن اضافه کنید. درها و پنجره ها کاملا بسته و چند بخاری گاز سوز با آخرین شعله می سوزد. این همه ماجرا نیست. عده ای گردن کلفت شلاق به دست در آنجا حضور دارند و افراد را به زور مجبور به دویدن می کنند. گرمای اتاق در حد انفجار هست هیچ موجود زنده ای قادر به تحمل آن نیست. عرق از سر و روی این بینواها  روان شده است تعدادی بی حال شده و روی زمین افتاده اند. ضربات شلاق پیاپی بر بدنشان فرود میاید اما دیگر نای دویدن ندارند. دیوارها عایق صوتی دارد پس صدای ضجه و ناله آنها زیاد دور نمی رود. کسی کمک نمی خواهد چون نفعی به حالشان ندارد. صورتهای استخوانی و بدن نحیفشان خبر از عمق رنج و عذابی می دهد که بر آنها رفته است.

این شرح زندان ابوغریب نبود. گوانتانامو یا زندانهای مخفی آمریکا در خاک اروپا هم نیست. اینجا همین کشور خودمان هست. سراوان جکیگور و تایباد هم نیست. جایی نه چندان دور از مرکز! مربوط به دوران ماقبل تاریخ یا عصر برده داری هم نبود. شاید حدود سه سال از آن گذشته باشد. افراد حاضر در آنجا  اگرچه با میل خود نیامدند اما به اسارت هم نرفتند.

 این فقط یک روش نوین ترک اعتیاد هست که ظاهرا از سوی یک روانپریش ابداع شده است. اصرار عجیبی وجود دارد که این روش مخفی بماند و کسی از آن مطلع نشود. همه شرکت کنندگان که نزدیک به یکصد نفر هستند تعهد سفت و سختی داده اند که راجع به این خانه و این روش اطلاعاتی بروز ندهند. عوارض احتمالی هم پای خودشان است. در عوض مبدع این روش قول داده است که یک شبه آنها را از شر غول اعتیاد رهایی دهد.

چند ساعت بعد دیگر هوایی برای تنفس نمانده گرما بیداد  میکند. همه از پا افتاده اند. ظاهرا نیاز به استراحت کوتاهی دارند. درها را باز می کنند. اجازه داده می شود تا لباسهایشان را در آورند و لخت شوند. حالا نوبت یک نوشیدنی است. یک لیوان شیر به هر کدام داده میشود با دو عدد قرص مثلثی شکل. وقتی از نام قرص سئوال میشود به آنها گفته می شود که قرص "یاعلی" هست. قرصها را در شیر حل می کنند و می نوشند.

دقایقی به همین منوال می گذرد تا اینکه دوباره درها را می بندند. تعدادی دف زن وارد می شوند و با صدای هراس آوری شروع به دف زدن می کنند. شلاق به دستها معتادین را مجبور می کنند تا حرکات موزون انجام دهند و با صدای بلند یاعلی بگویند. این بار این بخت برگشته ها انرژی مضاعفی در خود احساس می کنند. برسرعت حرکاتشان می افزایند و با شور و اشتیاق خاصی گردن می زنند و یاعلی می گویند. دیگر گرما و خیس عرق شدن مانعی در برابر حرکات خارج از عرف و قاعده آنها نیست. دهانشان خشک شده است اما هر چقدر بخواهند می توانند آب بنوشند ولی از حرکت نباید بایستند.

درست حدس زدید چیزی که به عنوان قرص یاعلی به خوردشان داده شد همان قرص اکستازی معروف بود. آن هم دو تا!

این اکس پارتی خفن تا نزدیکیهای صبح ادامه داشت. دیگر انرژی برای فعالیت و گردن زدن نمانده است. بدن نیمه جان آنها در جای جای آن خانه افتاده است. صبح که می شود خانواده ها طبق قرار قبلی سر میرسند و عزیزانشان را نیمه جان تحویل می گیرند. هر کس به سراغ کار خود می رود.

شش ماه از این ماجرا می گذرد. همان طور که انتظار می رفت این روش باعث عوارض جسمی شدید در برخی افراد می شود و کار به مراجع انتظامی و قضایی می کشد. بانیان آن دستگیر می شوند و محکوم به زندان و پرداخت خسارت به زیان دیدگان می شوند.

در این میان پنج نفر از معتادینی که عضو یک خانواده بودند شامل سه برادر و دو برادرزاده وقتی آب را گل آلود می بینند به سراغ ما می آیند تا خود را از زیان دیدگان این روش تلقی کنند. هر کدام با ژست خاصی وارد می شوند. دو نفر را کشان کشان می آورند.

یکی که از بقیه بزرگتر هست به نمایندگی شرح جفاهایی که بر آنها رفته را توضیح می دهد.

ــ کی بوده این جریان؟

ــ شیش ماه پیش.

ــ چرا اینقدر دیر اومدید؟

ــ این مدت تحت درمان بودیم.

ــ عجب! چه مشکلی پیدا کردید؟

ــ گرما و حرارت درون مارو سوزونده. از داخل پوک شدیم. قلب و کبد ما ذوب شده. مغز ما دیگه کار نمیکنه.

ــ قبلا کار میکرد؟

ــ اختیار دارین دکتر! ما خونواده تحصیل کرده ای هستیم.

ــ پس چرا به این سادگی خودتونو سپردین دست این افراد؟

حرفی برای گفتن نداره. یکی دیگه رشته سخن رو در دست میگیره و میگه:

ــ دکتر همه ما سرطان مغز گرفتیم!

ــ چه جور سرطانی؟

مات بهم نگاه میکنه بعد دستپاچه میشه و در حالیکه لابلای سیناپس های مغزش دنبال یه اصطلاح میگرده تا عمق فاجعه رو بیشتر نشون بده با بیقراری میگه:

ــ اصلا سرطان ایدز گرفتیم!

حالا نوبت منه که مات بهش نگاه کنم.

اگر چه میدونم ادعای کذبی رو مطرح کردن ولی وظیفه داریم بررسی کنیم. هر چقدر بیشتر گشتیم کمتر پیدا کردیم. البته نه اینکه دنبال علائم سرطان ایدز! بگردیم بلکه به دنبال عوارض سوء مصرف ترکیبات آمفتامین از جمله اکستازی بودیم.  نهایتا هم راه رو بر سوء استفاده اونها بستیم.

مشابه این روش ترک اعتیاد در شمال شرق کشور جایی که سد دوستی رو می ساختند رایج بوده و قبلا چیزهایی راجع به اون شنیده بودم. نکته جالب اینجا بود که درصد بالایی از این افراد با این روش اعتیادشون رو ترک کرده بودند. از جمله همین پنج نفری که به ما مراجعه کردند. شاید هم از ترس اینکه خانواده مجددا آنها را به این جهنم بفرستند به دنبال اعتیاد نرفتند. ولی آنقدر این روش هولناک و عوارض جانبی اون شدید هست که هیچ آدم عاقلی جرات توصیه آنرا به کسی ندارد.