یه جمع صمیمی ارواح رو در نظر بگیرید که در ملکوت اعلا دور هم نشستن و در خصوص علت مرگشون حرف میزنن. من فکر میکنم اینم میتونه یه دلیل برای سرافرازی یا سرافکندگی روح ما آدما در دیار باقی باشه. یه عده از ارواح مفتخرن به این که در راه اعتقادات خودشون تا پای جان ایستادن و بالاخره نیروهای اهریمنی دخلشونو  آوردن. یه عده هم چیزی برای افتخار کردن ندارن اما سرافکنده هم نیستن. مثل کسانی که در اثر مرگ معمولی فوت کردن. اما یه دسته هم هستن که سرشون پایینه و با شرمندگی حرف میزنن. مثل کسی که با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده! یا اونی که در اثر خوشحالی زیاد ذوقمرگ شده. یا اون جلبک که توی یخچال قایم شده بود و از سرما مرد!

دارم فکر میکنم که اگه اون اتفاق واسه من میافتاد و الان در جمع ارواح بودم٬ باید با سرافکندگی اعتراف میکردم که یه فقره گنجشک باعث مرگ من شده! آره درست شنیدید. یه گنجشک اشی مشی!

 داستان از یک ماه قبل شروع شد که افکار عجیب و غریب به سرم میزد. اونم فقط وقتی که در محل کارم بودم و توی اتاقم. خواب آلود بودم و سرم سنگین میشد. گوشام سوت میکشید. اگرچه فکرم خیلی کار میکرد٬ اما درست کار نمیکرد. یه جور گریپ پاژ ذهنی! مصمم به حل مشکلات مردم میشدم. اونم مسائلی که هیچ ربطی به من نداشت. راه حلهای بنیادی به ذهنم میرسید. آخ که چه تصمیماتی تو این یک ماه واسه زندگیم نگرفتم و به مرحله اجرا نذاشتم!

این اواخر جهانی فکر میکردم و منطقه ای عمل میکردم. مگه من چی از "آمانو" کم داشتم. تازه اون که شده ملعبه دست قدرتهای پوشالی! اما من هیچ پوشالی رو قدرت حساب نمی کردم.

آهان! گفتم پوشالی یاد پوشال افتادم. زیر سر خودش بود! نکته عجیب اینجا بود که وقتی از اتاقم بیرون میرفتم عقلم سرجاش میومد. بدتر از اون وقتی توی اتاق بودم و درو می بستم٬ افکارم از حد جهانی فراتر میرفت و به عالم هپروت میرسیدم.

در همین عالم هپروت سیر میکردم که کارمند پذیرش درو باز کرد. قیافه ش درهم شد و با نگرانی پرسید:

ــ اینجا بوی گاز حس نمیکنی دکتر؟

ــ نه چطور مگه؟

ــ هوای اتاق سنگینه به نظرم بخاری گازی بد میسوزه و گاز بیرون میده.

ــ من که مشکلی حس نمیکنم. فقط خوابم میاد. نذار کسی بیاد تو! بیست دقیقه درجا یک کمی میخوابم بعدش بیدارم کن.

کارمند پذیرش فهمید که یه جای کار ایراد داره. چون نیم ساعت میشد که یه پرونده جلوم بود و بهش خیره شده بودم. اما غرق در افکارم بودم. چند دقیقه دیگه اگه همینطور میگذشت٬ ارباب رجوع داخل سالن انتظار سر به شورش میذاشتن. 

واسه همین با نگرانی جلو اومد. پنجره رو تا آخر باز کرد. بخاری رو خاموش کرد و به جای اون اسپلیت روشن کرد. چند دقیقه که گذشت از عالم هپروت نزول اجلال فرمودیم و پا به عالم ناسوت گذاشتیم.

 راستش حدس میزدم این بخاری یه مشکل اخلاقی داره. چند بار وارسی کردم. اما سر درنیاوردم که چه ایرادی داره. همه چی مرتب شده بود. با انگیزه بیشتر مشغول کارم شدم. سروصدایی از حیاط پشتی میومد. یکی داشت با لوله بخاری ها ور میرفت. دوباره سرو کله کارمند پذیرش پیدا شد. اونم با عجله و هراسان. درست مثل مرحوم ارشمیدس که "اورکا" گویان٬ بدون پوشش از گرمابه بیرون زده بود و حیثیت خاندان خودشو به باد داد. اما این کارمند لباس تنش بود. ازم خواست که همراهش برم و شاهد حقایقی بس غریب باشم.

خیلی عجیب بود. لوله دودکش رو که درآورده بود٬ داخل زانویی کلی خس و خاشاک و پر و پوشال پک شده بود. به طوریکه تقریبا به طور کامل مجرای لوله رو بسته بود. لونه یه گنجشک بود. نمیدونم واقعا با چه انگیزه ای اونجا رو واسه ساختن عشقولانه خودش انتخاب کرده بود. کار کارشناسی انجام داده بود؟ یا  همینطوری به سرش زده بود که از سر بیکاری یه پروژه واسه خودش تعریف کنه و دست به کار بشه!  اما کارمند ما به چیز دیگه ای فکر میکرد. اینکه چطور گنجشک از این لوله ۱۲۰ سانتی بالا و پایین میرفت.

ــ به نظرت واسه رفت و آمد پر میزد؟

ــ نه پس داخل لوله بخاری یه بالابر نصب کرده بود خودش و مصالح رو باهاش جابجا میکرد!

ــ منظورم اینه که احتمالا سر میخورد میرفت پایین!

ــ بعدش هم حتما سر میخورد میومد بالا؟

ــ نه خب پر میزد دیگه!

یه نگاه بهش انداختم و به فکر فرو رفتم که چطور میشه توی شیب نود درجه سر خورد! پس مفهوم سقوط آزاد چیه؟ چرا فکر میکنه فقط واسه اوج گرفتن باید پر زد؟ من کلی گاز co استنشاق کرده بودم و اونوقت آب روغن این قاطی شده بود.

 شانس آوردم که این بار زنده موندم و سرافکندگی نصیبم نشد. اما تجربه ای که کسب کردم اینه که شاید خیلی از معضلات دنیای امروز و تصمیمات نابخردانه نخبه های دنیا ناشی از همین گازگرفتگی باشه. خوشبختانه در مملکت خودمون که این مشکل رو نداریم. اما به نظرم باید یه کمیته ای از سوی نهادهای بین المللی تشکیل بشه و هر جای دنیا که سیاستمداری از مردم خودش غافل شد و به فکر مدیریت جهان و تغییر الگوهای رایج و معتبر افتاد٬ در اسرع وقت بریزن داخل خونه و لوله بخاری ها رو چک کنن. چون چنین تفکراتی یا از قدرتهای پوشالی سر میزنه و یا زیر سر یه مشت پوشاله!