شوخی نابجا
هاشم تعمیرکار خودرو های سنگین در یک نهاد زیر مجموعه شهرداری بود. کارهای تاسیساتی هم انجام میداد. در مجموع تو اون مرکز ازش به عنوان آچار فرانسه در هر زمینه ای استفاده میشد. بسیار پرانرژی و فعال بود. حدود 45 سال سن داشت و با دو تا از همکارای دیگه که هم سن و سالش بودن عیاق بود. وقتی تو کشیکها بیکار بودن دایم تو سروکله هم می زدن و با هم شوخی می کردن.
اون روز غروب هاشم با دوستاش کشیک بود ولی خیلی از کارهاش عقب مونده بود. سخت مشغول تعمیر خودرویی بود که تا فردا صبح باید آماده میشد. دوستاش هم تو قسمت آپاراتی مشغول تعویض تایر یه ماشین سنگین بودند. گاهی اوقات صدای خنده اونا میومد. مدتی که گذشت یکی از اونا هاشم رو صدا زد تا برای جازدن چرخ به کمکشان برود.
سکوت آنها به دنبال پچ پچهایشان و لبخند شیطنت آمیزی که بر لب داشتن بوی توطئه می داد. ولی بیچاره هاشم متوجه هیچ کدام از اینها نشد. لنگان لنگان خودش را به آنها رساند. با هم چرخ را جابجا کردند. درهمین حین یکی از آنها به هاشم می گوید که خم شود و آچار را از زیر خودرو در آورد .هاشم درحال تقلا برای درآوردن آن بود که در چشم به هم زدنی دوست نابابش شیلنگ پمپ باد فشار قوی را به پشت شلوارش می چسباند و پمپ را روشن می کند. در کمال ناباوری فشار باد لباسش را به سرعت پاره می کند و وارد بدنش می شود.صدای فریاد جگرخراش هاشم تا چند خیابان آنطرفتر رسید. دوستانش که ابتدا فکر می کردند هاشم دارد کولی بازی در میاورد با صدای بلند می خندیدند. اما با دیدن خونی که روی زمین جاری شده بود پی به اشتباه خودشان بردند. به سرعت هاشم را به بیمارستان رساندند و پس از مدت کوتاهی به اتاق عمل رفت. پارگی وسیع در روده بزرگ و روده کوچک داشت که جراح را مجبور کرد طی یه عمل جراحی طولانی مدت قسمتی از روده هایش را بردارد.
حدود یک ماه بعد هاشم را دیدم. خیلی لاغر و نحیف بود. یک نفر باید زیر بغلش را می گرفت و جابجایش می کرد. با جراحی سر روده بزرگ را از شکم بیرون آورده بودند و به کیسه ای وصل کرده بودند. حرفی برای گفتن نداشت. همه چیز واضح بود. بیچاره قصد شکایت کردن نداشت. اما وقتی از عهده هزینه های کمرشکن پزشکی برنیامد مجبور شد از طریق مراجع قضایی پیگیر موضوع شود. البته تا چند ماه دیگر پزشکان کیسه کولستومی را بر می دارند و شرایط تا حدی برای هاشم عادی می شود ولی آیا چند ثانیه خندیدن ارزش تحمیل چنین درد ورنجی را دارد؟
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه افرادی می باشد که با آنها سروکار داریم. تمامی نامها مستعار می باشد. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.